دوستش بدار . « 5 »
( 1 ) روزى پيغمبر او را بدوش گرفته بود ، مردى گفت اى پسر بر مركبى خوب سوار شدهاى . پيغمبر فرمود : او هم سوار خوبى است . « 6 »
از مهر فراوان پيغمبر بفرزندش حسن ( ع ) اخبارى فراوان بما رسيده است و از جمله مىگويند چه بسا كه پيغمبر در حال سجده بود و حسن ( ع ) مىآمد و بر پشتش مىنشست و پيغمبر به همان حال ميماند و سجده را طول ميداد . « 7 »
شبى پيغمبر نماز عشا مىگذاشت و سجدهاى بسيار دراز بجا آورد پس از پايان نماز ، علت را از حضرتش پرسيدند ، فرمود : پسرم حسن ، بر پشتم سوار بود و ناراحت بودم كه پيادهاش كنم . « 8 »
روزى پيغمبر بر منبر بود و مردم را هدايت ميفرمود و پند ميداد ، حسن ( ع ) از منبر بالا رفت و پيغمبر او را گرفت و بر گردن خود نشانيد چنان كه برق خلخال او بر سينهء پيغمبر مىدرخشيد و از انتهاى مسجد ديده مىشد و تا سخنان پيغمبر پايان يافت ، حسن همچنان بر دوش او بود . « 9 »
اينها برخى اخبار بود كه به تنهائى دربارهء حسن ( ع ) آمده است كه ضمن آنها شدت عشق و علاقهء پيغمبر نسبت به او به خوبى احساس مىشود و اينك به شرح اخبارى كه از پيغمبر دربارهء حسن ( ع ) و حسين ( ع )
هامش
( 5 ) - البداية و النهايه ، جلد 8 .
( 6 ) - الصواعق و حلية الاولياء .
( 7 ) - البدايه و النهايه ، جلد 8 .
( 8 ) - الاصابه ، جلد 2 .
( 9 ) - البدايه و النهايه ، جلد 8 .