سخن مىگفت .
آنچه از زبان پيامبر بانحصار دربارهء حسن - عليه السلام - بيان شده چنين است :
( 1 ) هر كس ميخواهد آقاى جوانان بهشت را ببيند به حسن نگاه كند . « 1 »
حسن گل خوشبوئى است كه من از دنيا برگرفتهام . « 2 »
روزى پيغمبر بمنبر رفت و حسن ( ع ) را در كنارش نشانيد و نگاهى بمردم كرد و نظرى به حسن ( ع ) انداخت و فرمود : « اين فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت وجود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد » . « 3 »
« براء بن عازب » « 4 » ميگويد : پيغمبر را ديدم كه حسن ( ع ) را بر دوش ميكشيد و ميفرمود : خدايا من حسن را دوست دارم ، تو هم
هامش
( 1 ) - البداية و النهاية ، جلد 8 ، فضائل الاصحاب .
( 2 ) - الاستيعاب ، جلد دوم .
( 3 ) - الاصابه جلد اول ، مضمون اين حديث از ناحيهء پيغمبر به چندين بار صادر گرديده است از جمله ابن حجر در صواعق از ابو بكر روايت مىكند كه گفت روزى با پيغمبر نماز ميخوانديم و پيغمبر در حال سجده بود و حسن كه طفلى خردسال بود آمد و بر پشت آن حضرت نشست . پيغمبر او را به نرمى برداشت و چون نماز بپايان رسيد به پيامبر گفتند با اين كودك چنان رفتارى كردى كه هيچكس نكرد . فرمود حسن ريحانهء من است و مرا كافى است كه خداوند بدست او بين مسلمانان صلح را برقرار كند .
( 4 ) - براء بن عذاب از ياران پيغمبر و كنيهاش ابو عماره است . او در جنگ بدر حضور داشته ولى اجازه جنگ نيافته است . در جنگهاى جمل و صفين و نهروان به همراه على ( ع ) بود و در كوفه اقامت گزيد و در زمان مصعب بن زبير در گذشت .