صيداويه » بود كه صحبت پيغمبر را درك كرده بود .
( 1 ) شرّ آنها تا اين اندازه هم پايان نيافت ، بلكه متعرض مردم بىگناه مىشدند و وحشت در ميان مردم مىافكندند و فساد و كشتار به راه مىانداختند .
امام بناچار ، « حارث بن مره عبدى » را به نزدشان فرستاد تا علت اينهمه فسادى را كه بر پاى مىكنند بپرسد ، ولى آنها بىرحمانه ، نمايندهء امام را كشتند چون خبر قتل « حارث » بكوفه رسيد و جمعى از اصحاب امام برخاستند و گفتند :
- اى امير المؤمنين ! چرا ميگذارى اينها اينچنين در پشت سر ما بمال و جان مسلمانان بتازند ، ما را بجنگ آنها ببر و چون نابودشان كرديم آمادهء نبرد با مردم شام ميشويم .
امام پيشنهادشان را پذيرفت و خطر آنها را بزرگتر و شديدتر از خطر « معاويه » احساس كرد ، چون آنها نزديك مركز خلافت بودند و اگر سپاهيان امام ميخواستند بجنگ « معاويه » بروند دچار حملات و كشتار خوارج مىشدند و خوارج غير از خود ، همهء فرق مسلمين را كافر ميدانستند و خونشان و مالشان را حلال مىشمردند . « 18 »
امام آمادهء حركت شد و منادى امام فرياد زد :
كوچ كنيد ، بندگان خدا ، كوچ كنيد .
هامش
( 18 ) - ملل و نحل شهرستانى .