را نپذيرفته و بعد از ترس جان خويش بقبول آن تن در دادهاند و بعلاوه قبول داورى را مشروط بموافقت آن با قرآن و سنت كرده نه آزادانه و بدون شرط و اكنون كه حكم آنها مخالف قرآن است و از روى هوى و هوس ، امام آن را مردود ميداند .
( 1 ) ولى افسوس كه آن نادانهاى نابخرد و لجوج چيزى از استدلال و حقيقت نمىفهميدند و جوابى به امام دادند كه دليل پستى و سركشى بىاندازهشان بود آنها در جواب امام گفتند :
- ما وقتى كه آن دو نفر را بحكميت برگزيديم اشتباه كرديم و كافر شديم ولى بعد توبه كرديم ، اگر تو هم بكفر خود شهادت دهى و بعد مثل ما توبه كنى ، بجانب تو بازميگرديم و به گروه تو مىپيونديم و گرنه از خلافت بركنارت مىسازيم و اگر امتناع ورزى بدورت مىاندازيم .
امام چنين سخنان زشت و موهنى را كه زائيدهء انديشهء پست و رأى ناچيزشان بود ، زشت شمرد و فرمود :
« آيا پس از ايمانم به خداوند و هجرت و جهادم به همراه پيامبر بكفر خود اقرار كنم در اين صورت گمراهم و از هدايت يافتگان نيستم .
واى بر شما ، چرا خون ما را حلال مىشماريد و از اجتماع ما خارج شدهايد ؟ اگر مردم دو نفر را برگزينند و به آنها بگوئيد بر حق و مصلحت مردم نگاه كنيد و اين مرد را از كار بر كنار كنيد و ديگرى را بجايش بگذاريد بهتر است براى شما كه شمشيرهاتان را روى دوش بگذاريد و مردم را بكشيد و
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 366
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٦٦