مردم بنفع امام جلوگيرى ميكرد و هر چه مردم با او دربارهء همراهى على ( ع ) سخن مىگفتند موافقت نمىكرد بطورى كه اقدامات نمايندگان امام نتيجهاى نبخشيد و هر چه با شدت و صراحت با او سخن مىگفتند او بر نافرمانى خود باقى بود و مىگفت به خدا قسم بيعت عثمان بر گردن من و بر عهدهء امام شماست و اگر چارهاى جز جنگ نيست نخست بايد قاتلان عثمان كيفر يابند « 25 » .
( 1 ) نمايندگان جريان را بتفصيل براى امام نوشتند و او را از نقشههاى فريبكارانهء « ابو موسى » آگاه ساختند . امام ، « هاشم مرقال » را بسوى « ابو موسى » فرستاد و در نامهاى به او چنين نوشت :
« من هاشم را بجانب تو فرستادم تا مردم را بسيج كند پس همه را آمادهء نبرد كن ، زيرا من ترا والى كوفه كردم كه در اقامهء حق ياورم باشى » .
هاشم وارد كوفه شد و با « ابو موسى » بمذاكره پرداخت ولى او همچنان در انديشهء نادرستش پافشارى ميكرد ، ابو موسى ، « سائب بن مالك اشقرى » را خواست و به او گفت :
- رأى تو در اين باره چيست ؟
- فرمانى را كه به تو نوشتهاند اطاعت كنى .
- من چنين نخواهم كرد .
« ابو موسى » همچنان در عناد و نافرمانى خويش باقى ماند ، هاشم نامهاى به امام نوشت و او را از سستهمتى « ابو موسى » و شكست سفارت خويش آگاه كرد .
هامش
( 25 ) - تاريخ طبرى .