( 1 ) آيا ميخواهى همچون كفتار در مغارهام محصور شوم و مردم من را صدا بزنند در اينجا چارهاى نيست جز اينكه بالاخره به زانو در آيد و بيرون شود . در اين صورت چون دربارهء مسئوليت زمامدارى خود بينديشم راه را براى كسانى كه در آن طمع ميورزند باز گذاردهام ، پس اى پسر دست از سرم بردار « 21 » .
در بيهودگى اين خبر همين كافى است كه جسارتى از حسن ( ع ) را نسبت به پدر و عصيانى از امام را نسبت بفرزندش متضمن است و آنچه يقين داريم اينكه تربيت اسلامى بلندى كه حسن ( ع ) به آن پرورش يافته او را از چنين سخنى نسبت به امام بازمىدارد و او بيش از هر كس بموقعيت عظيم مقام امامت آگهى دارد چنان كه دربارهء آن حضرت پس از شهادتش گفت :
پيشينيان و آيندگان هيچكدام در مقام عمل بمرتبهء پدرم نمىرسند .
در اين صورت چگونه حسن ( ع ) بپدرش اشتباه و خطا نسبت ميدهد و او را نافرمان مىشمارد .
و اين خبر شباهت بگفتهء « ابن قتيبه » دارد كه گفته است حسن ( ع ) پدرش را بقبول خلافت بر مىانگيخته است و ما عدم صحت آن را بيان داشتيم .
( 2 ) استاد « عبد الوهاب نجار » هم بچنين خبر ساختگى و دروغ صحه گذاشته و مىافزايد : على ( ع ) هم در اين موقعيت حرف « عثمان » را زده كه مىگفت : من جامهء خلافت را كه خداوند بر من پوشانيده بيرون نمىآورم
هامش
( 21 ) - تاريخ طبرى ، جلد 3 - اين خبر از دو طريق روايت شده يكى از مروان بن عبد الرحمن و ديگرى از عرنى و هر دو در گفتههاى خود مورد اطمينان نيستند و كتب رجال هم آنها را موثق نميدانند .