و اين عذرى بود كه اگر كسى خواستار سعادت مسلمانان بود بر زبان نمىراند و اين پوزش درست مثل عذر غلط دولتهاى استعمارى است كه مىگويند چارهاى نداريم جز اينكه زنجير استعمار را بر گردن ملتهاى استعمار زده بيندازيم و بر آنها و بر بنيانهاى زندگانيشان همچنان چيره باشيم . « 22 »
( 1 ) و اين جسارتى است بمقام والاى امير المؤمنين ( ع ) زيرا آن حضرت هيچگاه اشتياق و طمعى بمقام زمامدارى مردم نداشت مگر اينكه حق را پايدار بدارد و پرچمهاى عدالت را بر افرازد و دليل چنين حقيقتى گفتگوى آن حضرت با « عبد اللّه عباس » است كه چون امام كفش خود را وصله ميكرد متوجه پسر عباس شد و گفت :
- پسر عباس اين كفش به چند مىارزد ؟
- هيچ ارزشى ندارد
- به خدا قسم اين كفش پاره را از حكومت بر شما دوستتر دارم مگر آنكه حقى را بر پاى دارم يا باطلى را براندازم .
پس اينكه استاد « نجار » امام را بدول استعمارى شبيه ميداند ، گفتارش زائيدهء ستم و نادانى است ، زيرا استعمارگران مرتكب جنايتها و تجاوزگريها و حيلهها و شقاوتها ميشوند و امام در روزگارش فضيلت و برابرى و عدل و حقيقت را نمودار ساخت تا اندازهاى كه بين برادرش عقيل و ديگر تودههاى ناشناس هرگز فرقى نگذاشت و تاريخ از اين همه عظمت و افتخار از آثار پاك زمامدارى حق و برابرى او سرشار است .
هامش
( 22 ) - الخلفاء الراشدون ، سيد سعيد افغانى در كتاب عائشه و سياست به رأى نادرست استاد نجار پاسخ داده است .