( 1 ) « از پدرى كه بمرگ نزديك است و دشواريهاى زندگى را اقرار دارد و عمرش گذشته است و تسليم حوادث روزگار شده ، از دنيا بيزار است ، در قرارگاه مردگان جاى گرفته و فردا از اين جهان كوچ مىكند .
« بفرزندش كه آرزوهائى در هدايت مردم دارد و در نمىيابد و چون ديگر انسانها بسوى مرگ گام برمىدارد ، بيماريها بسوى او مىآيد و در گرو حوادث روزگار و آماج تيرهاى ناگواريهاست .
« انسانى كه بازرگان فريب است و تاوان دهندهء آرزوها و اسير مرگ و هم پيمان اندوهها و همدم دردها و غمها ، كه هرگز بلاها او را وانمىگذارد و با ميلها و خواستها كشتى مىگيرد و جانشين در گذشتگان است » .
امام با اين گفتار ارزنده از تسليم خويش در برابر ناگواريهاى روزگار و بىاعتنائيش از دنيا سخن ميگويد . در موقع نوشتن اين وصيت عمرش از شصت سال ميگذرد آنگاه ، احوال كسانى را كه به اين دنيا پا ميگذارند بروشنى بيان ميدارد كه به آرزوهاى خويش نمىرسند و در معرض سختىها و ناگواريهايند و همراه اندوهها و غمها و ناگزير مرگ بسراغشان مىآيد و طومار عمرشان را در هم مىپيچد .
و با اينكه گرفتار چنين دشواريها و رنجهائى است از لذائذ و شهوات زندگى پيروى مىكند و كسى نيست كه او را از چنين كارها بازدارد ، پس از بيان چنين عواملى به ترسيم حقايقى ديگر مىپردازد و درسهاى گرانبهاى ديگرى ميدهد و ميفرمايد :
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٢٣١