و در اندوه روزگار با آنها شريك نباشم يا بايد در سختىهاى روزگار سرمشق آنها باشم » « 1 » .
روزگار خلافت على ( ع ) عهدى درخشان بود كه پرچمهاى حق و عدالت بجنبش در آمد و مردم حقيقت نعمت و خوشبختى را دريافتند و شيرينى عدل و برابرى را چشيدند .
روزگارى كه چون عهد پيامبر بود و معارف اسلام و تعاليم و هدفهاى بزرگش بظهور پيوست و مردم اثرى از دروغ و ريا و نيرنگ باطل در آن حكومت عدل نيافتند .
ما نمونههائى باختصار از وقايع آن عصر درخشان مىآوريم و كيفيت استقرار خلافت را در خاندان علوى بيان مىكنيم ، تا موقعيت امام حسن در امر خلافت مشخص شود .
( 1 ) پس از قتل « عثمان » گروه مهاجر و انصار و از جمله « طلحه » و « زبير » به همراه انقلابيون بحضور امام على ( ع ) آمدند و گفتند :
مردم ناچارند كه امامى داشته باشند .
على ( ع ) فرمود : مرا نيازى بزمامدارى شما نيست هر كس را برگزينيد به آن رضايت مىدهم .
مردم گفتند : ما كسى را غير از تو به خلافت انتخاب نمىكنيم .
مردم بشدت پافشارى كردند و از امام خواستند كه رهبرى آنها را بپذيرد و امام بدرخواست آنها پاسخ نمىگفت ، ولى آنها همچنان در سخن خود اصرار ميورزيدند و مىگفتند : ما كسى را از تو سزاوارتر بخلافت و سابقهدارتر در ايمان و نزديكتر به پيامبر نمىشناسيم ولى امام بگفتارشان
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغهء محمد عبده .