و چون از نماز سحرگاهى مىپرداخت با هيچكس سخن نمىگفت و ياد خدا ميكرد تا آفتاب برآيد « 34 » .
( 1 ) اما پارسائيش از دنيا و بىاعتنائيش به فريبندگيهاى آن از اين شعر كه بحضرتش نسبت دادهاند به خوبى آشكار است كه مىگفت :
« تكه نانى خشن مرا سير مىكند و به اندك آبى خالى ، تشنگيم را فرو مىنشانم .
قطعهاى پارچهء كم ارزش مرا مىپوشاند كه اگر زنده باشم جامهء من و اگر بميرم كفنم باشد » . « 35 »
اين زهد و پارسائى را امام در موقعيتى معمول ميدارد كه هزاران هزار دينار بمستمندان مىبخشد و چنين زهدى واقعى و حقيقى است كه با وجود توانائى صورت پذيرد و گرنه پارسائى ناداران را نمىتوان زهد ناميد .
امام فريبندگيها و سرمايههاى مادى دنيا را به عشق روز بازپسين فرو ميگذاشت ، روزى كه وعدهگاه متقين است و روشنترين دليل پارسائى اوست كه از حكومت ظاهرى مسلمين در راه خدا و براى جلوگيرى از ريختن خون مردم چشم پوشيد و از اين دو شعر كه به او منسوب است توجهش به خير خواهى و احسان و بىاعتنائيش بسرمايههاى مادى جهان ، معلوم ميگردد كه ميگويد :
« آنچه ميتوانى توشهاى براى خودت از اين جهان فرا پيش فرست كه ناگهان مرگ بسراغت مىآيد .
هامش
( 34 ) - بحار الانوار .
( 35 ) - بحار ، جلد 10 .