تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
هر كس كه بخواهد در برابر رب العرش بايستد بايد رنگش بپرد و بند بندش بلرزد . ( 1 ) و چون وارد مسجد مىشد ، فرياد برمىداشت و مىگفت : خدايا ! ميهمانت بدرگاهت آمد ، اى نيكوى بخشنده ! اينك بدكارى به حضورت مىرسد . اى خداى كريم ! بديهائى كه در پيش دارم به خوبيهائى كه در نزدت دارى ببخشاى . و چون به نماز مىايستاد ، فروتنى و خشوع بر چهره‌اش نمايان مىشد و چنان خشيت جلال خداونديش فرا ميگرفت كه مفاصل پيكرش مىلرزيد . چون نام بهشت و دوزخ را مىشنيد از شدت ترس خدا همچون مار گزيدگان به خود مىپيچيد « 23 » . از خدا بهشت را ميخواست و از ترس آتش به خدا پناه مىبرد و با شنيدن نام مرگ و عواقب خطرناك آن از هول قيامت و بعث و نشر ، بشدت مىگريست ، به گريهء خوف و گريهء بازگشت . « 24 » چون حضور در دادگاه الهى قيامت را به ياد مىآورد ، شهقه‌اى مىكشيد و بيهشانه مىافتاد . « 25 » مردگان را با وقار و احترام مشايعت ميكرد و روزى كه يكى از همسايگانش مرد ، از خوف مرگ چنان فرياد كشيد كه صدايش از نالهء عزاداران بلندتر بود . « 26 » او قرآن را با اشتياق و آرامى و ژرف‌انديشى و توجه بمعانى دقيق آياتش ، تلاوت مىكرد و چون به آيه‌اى مىرسيد كه بمؤمنان خطاب داشت
هامش
( 23 ) و ( 24 ) - اعيان الشيعة . ( 25 ) - امالى صدوق . ( 26 ) - مجموعهء ورام .