هر كس كه بخواهد در برابر رب العرش بايستد بايد رنگش بپرد و بند بندش بلرزد .
( 1 ) و چون وارد مسجد مىشد ، فرياد برمىداشت و مىگفت :
خدايا ! ميهمانت بدرگاهت آمد ، اى نيكوى بخشنده ! اينك بدكارى به حضورت مىرسد . اى خداى كريم ! بديهائى كه در پيش دارم به خوبيهائى كه در نزدت دارى ببخشاى .
و چون به نماز مىايستاد ، فروتنى و خشوع بر چهرهاش نمايان مىشد و چنان خشيت جلال خداونديش فرا ميگرفت كه مفاصل پيكرش مىلرزيد .
چون نام بهشت و دوزخ را مىشنيد از شدت ترس خدا همچون مار گزيدگان به خود مىپيچيد « 23 » . از خدا بهشت را ميخواست و از ترس آتش به خدا پناه مىبرد و با شنيدن نام مرگ و عواقب خطرناك آن از هول قيامت و بعث و نشر ، بشدت مىگريست ، به گريهء خوف و گريهء بازگشت . « 24 »
چون حضور در دادگاه الهى قيامت را به ياد مىآورد ، شهقهاى مىكشيد و بيهشانه مىافتاد . « 25 »
مردگان را با وقار و احترام مشايعت ميكرد و روزى كه يكى از همسايگانش مرد ، از خوف مرگ چنان فرياد كشيد كه صدايش از نالهء عزاداران بلندتر بود . « 26 »
او قرآن را با اشتياق و آرامى و ژرفانديشى و توجه بمعانى دقيق آياتش ، تلاوت مىكرد و چون به آيهاى مىرسيد كه بمؤمنان خطاب داشت
هامش
( 23 ) و ( 24 ) - اعيان الشيعة .
( 25 ) - امالى صدوق .
( 26 ) - مجموعهء ورام .