تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
دستور داد جايزه‌اى ديگر به او بخشيدند . « 18 » از امام پرسيدند چرا هرگز سائلى را نااميد بر نمىگردانى ؟ فرمود : منهم بدرگاه خدا سائلى هستم و ميخواهم كه خدا محرومم نسازد و شرم دارم كه با چنين اميدى ، سائلان را نااميد كنم . خداوندى كه عنايتش را به من ارزانى ميدارد ، ميخواهد كه من هم بمردم كمك كنم و مىترسم اگر بخشش خود را از مردم دريغ دارم ، خدا هم به من عنايت نفرمايد آنگاه اين شعر را سرود : چون سائلى بنزد من بيايد مىگويم آفرين بر آنكه بخشش به او ، بر من واجب است و هر بخشنده‌اى كه بر او ببخشد به فضيلت رسد . و نيكوترين روزهاى جوانمردان روزى است كه از آنها در خواست كمك كنند . « 19 » در ميزان سخاوتش گفته‌اند كه هرگز در برابر مستمندان كلمهء « نه » بر زبان نمىآورد . « 20 » و اشعارى بحضرتش نسبت داده‌اند كه دربارهء بخشندگى مىسروده و مىگفته است كه : « بخشندگى بر بندگان فريضه‌اى از جانب خداست كه در قرآن محكم آمده است . خداوند بندگان بخشنده‌اش را وعدهء بهشت داده و بخيلان را بجهنم خواهد برد .
هامش
( 18 ) - نور الابصار . ( 19 ) - نور الابصار . ( 20 ) - طبقات الكبرى ، جواهرة الكلام .