تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
نشست ، امام گفت ميخواستم بروم و باحترام تو نشستم حال اجازه ميدهى كه بروم . مرد فقير گفت آرى اى فرزند رسول خدا « 6 » . ( 1 ) اجازه خواستن از همنشين و رعايت احترام او از آداب اجتماعى ارزنده‌اى است كه پيغمبر اسلام در روش خود بمردم آموخته است . امام ( ع ) با چنين روشى ، از اخلاق عالى جدش ، نمونه‌هاى روشنى ابراز ميداشت و در مكارم صفات از امتيازات نياى بزرگش برخوردار بود . حسن ( ع ) همچون پيامبر ، قلبى مهربان و عطوف داشت و حتى نسبت بدشمنانش محبت ميكرد و چنان كه تاريخ حكايت مىكند او نسبت به بدخواهان خويش نيكى ميكرد و پاسخ هر بدكارى را به احسان ميداد و گذشت و اغماض از رفتار دشمنان ، شيوهء نيكوى هميشگى او بود و در اين روش روشن ، سخن خداى را در نظر ميداشت كه فرموده است :
« ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ »
. يعنى بديها را به نيكى پاسخ داده و با آن كس كه با تو دشمنى مىكند دوست و ياور باش . راويان گفته‌اند كه مردى شامى حضرت را ديد و بساحت امام جسارتها كرد و ناسزاها گفت . امام همچنان ساكت ماند و پاسخى نگفت و چون مرد شامى از دشنام بازايستاد ، امام به او گفت : - اى شيخ گمان ميكنم غريبى . اگر چيزى ميخواهى به تو ميدهيم و اگر راهى ميجوئى به تو نشان ميدهيم ، اگر ميخواهى به جائى به روى ترا مىبريم . اگر گرسنه‌اى سيرت ميكنيم و اگر نيازمندى بىنيازت مىسازيم و اگر آواره‌اى پناهت ميدهيم .
هامش
( 6 ) - تاريخ الخلفاء سيوطى .