نخعى » رئيس گروه كوفى « 27 » و « محمد بن ابى بكر » « 28 » و « عبد الرحمن بن عديس البلوى » كه انقلابيون مصرى را رهبرى مىكردند « 29 » .
هامش
پاى « حكيم » در جنگ قطع شد و آن را بدست گرفت و چنان بر فرق ضارب كوفت كه او را كشت و در اين حال چنين ميسرود : اى نفس هرگز مترس و اعتنا مكن ، زيرا نيكوترين كس ترا بخويش ميخواند و بپاداشى نيكو مژده مىدهد . اگر پاى من را در اين نبرد بريدند باكى نيست كه هنوز بازوان توانايم برجاست .
« ابو عبيده » گفت : هرگز چنين شجاعتى نه در جاهليت و نه در اسلام ديده نشده است ( الاستيعاب ، جلد 1 ) .
( 27 ) - « مالك بن حرب » مشهور به اشتر از تابعين ثقه و پيشواى قومش بود .
او در جنگ يرموك شركت كرد و در حين نبرد شمشيرى بر سرش فرود آوردند كه خون و جراحت بچشمش فرو ريخت و پلكهايش را برگردانيد بدين جهت او را اشتر ناميدند .
مالك در جنگهاى جمل و صفين در التزام امام فداكاريها كرد و از چهرههاى درخشان ياران على ( ع ) بود و اخبارى فراوان در شخصيت او آمده است .
امام ( ع ) او را پس از « قيس بن سعد عباده » به حكومت مصر برگزيد و مالك در بين راه در اثر نوشيدن شربت عسل مسموم شد و در گذشت . شهادت او را كه بدسيسهء معاويه و بدست مهماندارى مسيحى وقوع يافت در سال 38 هجرى نوشتهاند ( الاصابه ، جلد 6 ) .
( 28 ) - محمد بن ابى بكر از ياران با وفاى على ( ع ) است كه امام او را در دامان عنايت خود تربيت كرده و از فضائلش سخنها گفته است ، امام ( ع ) حكومت مصر را به او واگذارد و معاويه سپاهى بسردارى عمرو عاص بجنگ محمد فرستاد و محمد در اين نبرد بسال 37 هجرى كشته شد ( الاصابه ، جلد 6 ) .
( 29 ) - عبد الرحمن بن عديس يكى از ياران پيامبر است كه در بيعت رضوان حضور داشت و از پيامبر روايت است كه فرمود به زودى گروهى از امت من قيام مىكنند و در جبل خليل كشته مىشوند . معاويه او را گرفت و در فلسطين زندانى كرد . عبد الرحمن از حبس معاويه گريخت و شخصى او را دنبال كرد تا بكشد ، عبد الرحمن گفت از خدا بترس و مرا مكش كه از اصحاب شجره هستم . آن مرد گفت درخت زياد است و او را كشت و اين حادثه در سال 36 هجرى اتفاق افتاد ( اسد الغابه ، جلد 2 ) .