( 1 ) بمروان چهكار داشتى و چرا بر فرمان من گستاخى كردى و مأمور مرا بازگردانيدى ؟
امام فرمود :
اما مروان به پيش من آمد و مرا ميخواست از مشايعت و سخن بازدارد ، منهم او را رد كردم .
اما فرمان تو ، چه بوده است ؟
عثمان گفت : مگر به تو نگفتند كه من مردم را از مشايعت « ابو ذر » نهى كردهام .
امام فرمود : اگر تو چيزى بگوئى كه خلاف حق و طاعت حق در آن باشد ، انتظار دارى كه ما آن را انجام دهيم ؟ ؟ به خدا قسم چنين كارى را نمىكنيم .
عثمان گفت : تاوان مروان را بده .
امام - چه تاوانى ؟
عثمان - تازيانه بر سر اسبش زدهاى .
امام - برود بسر اسب من كه آنجاست تازيانه بزند . آنگاه امام فرمود :
و اما من اى عثمان به خدا قسم اگر به من ناسزا بگوئى به تو ناسزا مىگويم و جز حق سخنى بر زبان نمىرانم .
عثمان گفت : چرا مروان به تو دشنام ندهد در صورتى كه تو به او ناسزا گفتهاى به خدا قسم اى على كه تو پيش من از مروان بهتر نيستى ! !
امام ( ع ) از اين سخت اهانتآميز عثمان خشمگين شد كه ديد مراعات شخصيت ارجمند حضرتش را نمىكند و او را كه قهرمان بزرگ و پارساى اسلام است با مروانى كه پيامبر او را طرد كرده و وزغش خوانده
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص١٥٨