تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
من هرگز ترا بشام كه از آنجا برت گرداندم دوباره نميفرستم . گفت پس به عراق ميروم . ( 1 ) عثمان گفت : به عراق هم نبايد به روى و دستور داد « ابو ذر » را به « ربذه » تبعيد كنند و فرمان داد او را بخوارى از مدينه برانند و كسى او را بدرقه نكند « 22 » . ولى گروه حق‌پرستان سخن عثمان را نشنيدند و « ابو ذر » را مشايعت كردند . اينان على ( ع ) و عقيل و عبد اللّه جعفر و حسن ( ع ) و حسين ( ع ) بودند . حسن ( ع ) با « ابو ذر » سخن آغاز كرد ولى مروان كه از جانب عثمان مأمور اجراى فرمان بود گفت اى حسن مگر نميدانى كه خليفه دستور داده كسى با « ابو ذر » سخن نگويد اگر نميدانى من اكنون به تو اخطار مىكنم . على ( ع ) از سخن مروان بخشم آمد و با تازيانه بگوشهاى اسب مروان زد و گفت كنار برو ، اى مروان كه خدايت به آتش افكند . مروان به پيش عثمان رفت و جريان را به او گزارش داد . على ( ع ) به « ابو ذر » سخنانى گفت كه در طول مدت تبعيد « ابو ذر » در آن بيابان داغ و دور ، بزرگترين عامل استقامت بود . حضرت فرمود : « اى ابو ذر ! تو در راه خدا خشمگين شدى پس بخداى اميدوار باش . عثمان و كسانش از تو براى دنياى خود ترسيدند و تو از روش آنها براى آخرت بيمناك شدى پس آنها را با دنياى خودشان واگذار و خود بآخرت گراى . چقدر آنها به آنچه بازشان داشتى نيازمندند و چقدر تو از آنچه آنان دارند و ترا از آن
هامش
( 22 ) - ربذه محلى در نزديكى مدينه است كه ابو ذر قبل از اسلام در آنجا مىزيست .