تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
رسول خدا مىافتم . مرا بماندن در مدينه جز بخاطر شما علاقه‌اى نيست . ( 1 ) وجود من در حجاز بر عثمان سنگينى مىكند همچنانكه در شام معاويه از من ناراحت است و خليفه نميخواهد كه بمصر يا بصره بروم ، زيرا مىترسد مردم را بر فرمانداران مصر و عراق كه دائى و برادر او هستند ، بشورانم . پس مرا به بيابانى فرستاد كه جز خداى ، ياور و مدافعى ندارم ، به خدا قسم من جز خداوند همدمى نميخواهم و با نزديكى پروردگار از هيچ خطرى نمىترسم » . درود خداى بر تو باد اى « ابو ذر » اى صحابى بزرگ پيامبر كه سياست سياه و كور عثمانى ترا از جوار مزار پيامبر دور ساخت و بين تو و دوستان و همگامانت دورى افكند ، آنها كه ترا براى خدا و بفرمان پيامبرش دوست ميداشتند . بروزگار پيرى و ناتوانى و سالمندى گروه‌ها گروه رنج و ستم و تحقير از خليفهء مسلمين به تو رسيد ، زيرا تو براى استوارى حق و زشت شمردن باطل و منكر برخاستى و در راه خدا بر ستمگران برآشفتى و اين قيام مردانه و صريح تو با سياست ضد حق آنها مخالف بود . چون امام ( ع ) از توديع « ابو ذر » بازگشت مردم فرا پيش آمدند و او را از خشم خليفه ترساندند كه بر خلاف دستور خليفه بمشايعت « ابو ذر » رفته است . امام فرمود ، خشم خليفه مثل خشم اسب بر افسار اوست . عثمان به نزد امام آمد و آثار خشمى شديد بر چهره‌اش نمايان بود و گفت :