افسار شتر را مىكشيد و چنان « ابو ذر » را با شدت و غلظت به مدينه آورد كه گوشتهاى پايش آويخته شد و به استخوان رسيد و نزديك بود در اين سير مداوم شبانه روزى از پاى درآيد .
( 1 ) « ابو ذر » چون بمدينه رسيد از خطاها و نابكاريهاى معاويه در شام سخنها گفت و اقدام عثمان را در حمايت از حكومت ننگين معاويه زشت شمرد و گفت :
اى عثمان ! پسر بچهها را حكومت دادى و از قوم و خويشانت حمايت كردى و فرزندان رهاشدگان را بخودت نزديك ساختى .
آنگاه از گفتار پيامبر ، مردم را آگاه ساخت كه فرمود چون بنى - اميه به سى مرد برسند ، سرزمينهاى خدا را دست بدست ميگردانند و از مردم بهرهكشى ميكنند و دين خدا را بازيچهء مطامع خويش مىسازند .
عثمان بمردم فرمان داد كه رابطهء خود را با « ابو ذر » قطع كنند و با او سخن نگويند . آنگاه بدنبال « ابو ذر » فرستاد .
« ابو ذر » چون بنزد خليفه آمد گفت :
واى بر تو اى عثمان ! آيا روش پيامبر و طرز كار خلفاى پيشين اينچنين بود ؟
تو اكنون همچون ستمكاران با ما رفتار كنى . عثمان گفت : از پيش ما برو ، از مدينه خارج شو .
« ابو ذر » گفت منهم نميخواهم پيش تو هرگز بمانم ، بكجا بروم ؟
عثمان گفت بهر كجا كه ميخواهى برو .
« ابو ذر » گفت ميخواهم بشام روم و در آنجا جهاد كنم .
عثمان گفت : ترا بشام بفرستم تا فساد كنى و مردم را بر من بشورانى .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص١٥٤