عثمان گفت : اى پسر ياسر ! آيا بر من گستاخى مىكنى ؟ !
او را بگيريد ، عاملان خليفه او را گرفتند و بحضور خليفه آوردند و عثمان آنچنان عمار را كتك زد كه بيهوش شد و خليفه حق عمار را نشناخت كه از پيشگامان اسلام بوده و در ايمان به خدا و دوستى پيامبر مقامى بزرگ داشت . عثمان همچنان با مخالفان سياستش با شدت و كوبندگى و تهديد و ضرب و هتك مقابله ميكرد ، لكن اين گونه سختگيريها به جائى نميرسيد و صداى مخالفين بلندتر ميشد و آتش شورش شعلهورتر ميگرديد و طبقات مختلف مسلمانان در اعتراض بر او همدست مىشدند .
ابو ذر ، قهرمان صراحت و نمونهء عالى ايمان و عقيده ، بر ضد سياست
هامش
زير شكنجهء شديد قريش رنج مىبرند . فرمود : اى خاندان ياسر صبر كنيد كه خدا بهشت را بشما وعده داده است .
ابو جهل ضربتى بر سميه ، مادر عمار زد و او را بكشت و آتشى بر افروخت تا عمار را بسوزاند . پيغمبر بر اين صحنهء فجيع گذشت و دستى بر سر عمار نهاد و اين آيه خواند كه اى آتش بر عمار سرد و سلامت شو ، همچنانكه بر ابراهيم شدى و فرمود : اى عمار گروه سركشان ترا خواهند كشت .
عمار در ميدانهاى نبرد با دشمنان خدا و در معركهء پيكار رشادتى نيكو از خود نشان داد به حدى كه پيغمبر فرمود : سراپاى وجود عمار را ايمان فرا گرفته است و فرمود هر كس عمار را خشمگين كند خدا بر او خشم مىكند .
روزى عمار بر در خانهء پيغمبر اجازه ورود خواست . پيامبر كه صدايش را شنيد فرمود اجازه دهيد تا اين مرد پاك و پاكيزه وارد شود و فرمود عمار هميشه با حق است و عمار پوست بين دو چشم و بينى است و رواياتى فراوان در شأن عمار آمده است كه از فضيلت و مقام بلند او در نزد پيامبر حكايت مىكند .
عمار در جنگ صفين بدست سپاهيان معاويه بنا به پيشبينى پيامبر ، شهيد شد و عمرش نزديك نود سال بود ( الاصابه ، استيعاب ، طبقات ابن سعد ) .