اگر سه نفر رأيى را پذيرفتند و سه تن ديگر مخالفت كردند ، آن سه تن كه « عبد الرحمن بن عوف » جزء آنهاست پذيرفته است و اگر سه نفر ديگر ، تن به اين انتخاب ندادند بايد كشته شوند .
( 1 ) امام ( ع ) از خانهء خليفه بيرون آمد و بازهم توطئهاى ديگر را در تضييع حق خويش احساس فرمود و چون در بين راه با عباس مواجه شد گفت بازهم خلافت از ما كناره گرفت . عباس گفت از كجا ميدانيد ؟
فرمود : عمر رأى را به اكثريت بخشيد و سپس رأى « عبد الرحمن بن عوف » را ملاك قبول قرار داد . اكنون من در برابر عثمان قرار گرفتهام و عبد - الرحمن داماد عثمان است و سعد وقاص هم پسر عموى عبد الرحمن و اين سه با هم اختلاف ندارند ، پس كار خلافت براى عثمان انجام يافته است « 31 » .
كار خليفه عجيب است كه در شورى به رأى « عبد الرحمن بن عوف » برترى و امتياز مىبخشد و على ( ع ) را با همهء برتريهايش كه خود گفت اگر امر امت را به على ( ع ) سپارم آنها را به راستى و عدالت سير ميدهد ، فراموش مىكند و خويشاونديش را با پيامبر و علاقهء فراوان رسول خداى را به او و همهء فضائل بيشمار امام را ناديده مىگيرد و به آنها تجاهل ميورزد .
چون عمر « 32 » بمرد ، اعضاى شورى در بيت المال فراهم آمدند « 33 » و
هامش
( 31 ) - تاريخ طبرى .
( 32 ) - عمر در روز چهارشنبه 26 ذى حجه سال 23 هجرى در گذشت . مدت خلافتش ده سال و شش ماه و چهار روز بود و شصت و سه سال از عمرش مىگذشت .
( مروج الذهب مسعودى )
( 33 ) - در تاريخ طبرى است كه محل شورى خانه مسعود بن محرمه بوده و گفته مىشود خانهء عايشه بوده است .