حسن ( ع ) بعنوان ناظر در شورى حضور يافت ، مشاوران سه روز تمام بمشورت پرداختند و نتيجهاى از مذاكرات خود نبردند .
( 1 ) سرانجام پس از مشورتها و رازگوئيها ، زبير بطرفدارى على ( ع ) برخاست و طلحه خلافت عثمان را پذيرفت « 34 » و سعد وقاص پيرو نظر « عبد الرحمن » گرديد و رأى عبد الرحمن به وصيت عمر ، داراى امتياز بود .
گردنها كشيده شد و در اين ساعت حساس ، همگى چشم به عبد الرحمن دوختند كه آيا خلافت را خود مىپذيرد و يا به ديگرى واميگذارد .
ولى معلوم شد كه عبد الرحمن ، خلافت را براى ديگرى ميخواهد ( زيرا چون آگاه شد كه امام ( ع ) حاضر بقبول شرايط او نيست ) نگاهى به عثمان انداخت و فرمان زمامدارى مردم را به او واگذارد .
امام ( ع ) به اعضاى شورى توجه كرد و فرمود اين نخستين بار نيست كه شما بر عليه ما متحد ميشويد پس شكيبائى نيكوست و خداى ياور ماست . پس از جلسهء انتخاب برخاست و گفت به زودى اين كتاب بسته مىشود . « 35 »
شورائى كه خليفهء مقتول تركيب آن را ريخت و اعضاى حسابشدهء آن را برگزيد تا بازهم حق از محورش دور گردد و در مسير كج منافع اشراف اموى بغلطد ، اثرى زشت و ناپسند در روح امام ( ع ) باقى گذاشت و بازهم بناچار سكوت كرد .
امام ( ع ) چنين حالت تأسف بارى را كه بر او دست داد خود در
هامش
( 34 ) - الامامه و السياسة . در تاريخ طبرى است كه طلحه در شورى نبوده و پس از حضور ، راى شورى را پذيرفته است .
( 35 ) - الامه و السياسة .