گفت از اين دو پسر هر كدام را خواهى بپرس .
( 1 ) عرب از امام حسن ( ع ) جواب مسئلهء خود را خواست . حسن ( ع ) پرسيد آيا شتر دارى ؟
گفت دارم .
فرمود : بتعداد تخمهائى كه از شتر مرغ خوردهاى ، ماده شترانى را با شترهاى نر درآميز و بچههاى آنها را به خانهء خدا هديه كن .
امام ( ع ) فرمود : ممكن است بعضى از ماده شترها بچه نيارند .
حسن ( ع ) جواب داد : ممكن است بعضى از تخمهاى شتر مرغ هم فاسد باشد .
امام ( ع ) فرزندش را تحسين كرد و بحاضرين توجه فرمود و از مواهب علمى و آگاهى فرزندش سخنها گفت و اضافه كرد آن كس كه به حسن ( ع ) علم آموخت همان خدائى است كه سليمان بن داود را حكمت بخشيد « 21 » .
امام ( ع ) همچنان از اجتماع كناره مىجست و به جمع قرآن و تربيت خاصان مىپرداخت و معاشرتى با مردم نداشت مگر آنكه فتوائى دهد و مشورتى را پاسخ گويد .
خلافت عمر
( 2 ) ابو بكر بروزگارى كوتاه پيراهن خلافت را پوشيده بود و ديرى نپائيد كه بيمار شد و چون احساس مرگ كرد ، خلافت را برفيق و هم پيمان
هامش
( 21 ) - مناقب شهر آشوب - شرح الاخبار .