محبوب و برگزيدهء او بود .
حسن ( ع ) تلخى اين سوك بزرگ را چشيد و قلب پاكش جايگاه دردها و غمهائى بزرگ و توان فرسا گشت و سنگينى حادثه در نخستين ادوار زندگى بر دوش كوچكش نهاده شد .
( 1 ) پس از مرگ فاطمه ( ع ) ، على تنها ماند و يگانه ياور صريح و راستين خويش را از دست داد و مردم دنياپرست و زبون و گستاخ ، على ( ع ) را تنها گذاشتند و حق و قدر و پايگاه بلند و آسمانيش را نشناختند و على هم براى پرهيز از هر گونه تفرقه كه وحدت مسلمين را تهديد ميكرد بناچار بقبول چنان حكومتى تن در داد ولى اين تحمل دردناك همچنانكه خود در خطبهء شقشقيهاش فرمود ، چنان دردناك بود كه گوئى خارى در چشم و استخوانى در گلو دارد .
او در گفتارش از غم بزرگ تنهائى خويش و تأثرى كه از تضييع حقش بدل داشت ، سخنها رانده و تصريح كرده كه پس از مرگ پيامبر تا روزى كه زمام امور مردم را بدست گرفته در اين بيست و پنج سال چگونه تلخى اين تجاوز بزرگ را مىچشيده و بخاطر مصالح مجتمع اسلامى صبر ميكرده است . حسن ( ع ) هم با فراست خداداديش مرارت اين حقكشى را درك ميكرد و اين زشتكارى منحوس ، هميشه در برابرش چهره مينمود و آن كس را كه در جايگاه پدرش نشسته دشمن مىداشت و از كردار او انتقاد ميكرد .
چنان كه روزى ابو بكر بر منبر سخن ميگفت و حسن كه در آن وقت كودكى هشتساله بود به مسجد آمد و بر او بانك زد و گفت :
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص١٢٥