اى ابو بكر ! از منبر پدرم پائين بيا و بمنبر پدر خودت بالا برو « 20 » .
و ابو بكر گفت به خدا قسم راست ميگوئى منبر از پدر تو است ، نه از پدر من . اين گفته كوبندهء حسن ، برانگيخته از روح صريح و انديشهء پخته و رأى درست كودكى است كه جدش پيامبر را بر فراز اين منبر مىديده و اكنون جز پدرش على ( ع ) كسى را شايستهء جلوس بر آن نميداند .
همان على كه از جان پيامبر و دين او در خطرناكترين معركههاى نبرد دفاع ميكرد و بلاغت و دانائى و آگاهى او چنين شايستگى صريحى را به او بخشيده است .
على ( ع ) از چنين مردمى كه قدرش را نشناختند و رهبرى آسمانيش را نپذيرفتند و ميراث معنويش را به هيچ انگاشتند روى گردانيد و در خانه نشست و در امور خلافت و حكومت شركت نكرد ، زيرا مردم از او اعراض كرده بودند و كارى به او نداشتند .
اما اگر مشكلى پيش مىآمد كه از گشايش آن ناتوان بودند بحضرتش پناه مىجستند و از او يارى ميخواستند و امام گاهى خود به آنها پاسخ ميداد و زمانى آن را بفرزندش حسن واميگذاشت .
از جمله ، گويند : عربى بحضور ابو بكر آمد و گفت من در حال احرام حج چند تخم شتر مرغ را شكسته و خوردهام اكنون تكليف من چيست ؟
ابو بكر در پاسخ سؤال فرو ماند و به عمر مراجعه كرد و او هم نتوانست و مسأله را به عبد الرحمن بن عوف بردند و بازهم پاسخى نيافتند و ناچار اعرابى را بخانهء امام ( ع ) هدايت كردند ، حضرت اشاره به حسنين كرد و
هامش
( 20 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، مقتل الحسين خوارزمى ، مناقب و در اصابه آمده است كه اين سخن را حسين ( ع ) به عمر بن خطاب گفته است .