و هم پيمان پيشينش بيعت كرد و با چنين بند و بست زيركانهاى كار انتخاب خليفه پايان پذيرفت « 3 » .
عمر خود بخلاف بودن اين خلافت آگهى داشت . وى گفت بيعت با ابو بكر حادثهء حساب نشدهاى بود كه خداوند مسلمانان را از شرّ آن نگاه دارد و هر كس ديگر بار چنين كند ، او را بكشيد .
علت نادرستى اين انتخاب ، اين بود كه در اين جريان متفكران و مؤمنان نامور اسلامى و اهل حل و عقد حضور نداشتند و كسى به آراء و نظرات آنها كه مقامهاى معنوى بزرگى در اسلام داشتند ، دربارهء انتخاب خليفهء جديد ، مشورتى نكرد و محل انتخاب هم جايگاه آشكارى كه در برابر چشم عموم مردم باشد نبود ، بلكه در پناهگاهى سرّى بانجام اين اقدام ناروا پرداختند .
( 1 ) چنان كه استاد عبد الوهاب نجار در كتاب « الخلفاء الراشدون » مىنويسد : انتخاب ابو بكر كاملا ناقص بود ، زيرا لازم بود كه همهء
هامش
( 3 ) - عقد الفريد حكايت مىكند ، كه عمر به سقيفه آمد و گفت سخنى داريم كه ناگزير از گفتن آنيم و سينهام از نگفتن آن سنگينى مىكند . ابو بكر به بيان آن سخن پرداخت و گفت ما مهاجرين نخستين كسانى هستيم كه اسلام آورديم و نسب ما گرامىتر است و از ديگران برسول خداى نزديكتريم و شما انصار هم برادران مسلمان و شريكان دين ما هستيد . پس ما اميران امتيم و شما وزيران ، كه فداكاريها كرديد و دين را يارى نموديد و خدايتان پاداش نيكو بخشد و امروز عرب به اين دين پايدار نمىماند ، مگر به اين چند مهاجر كه در اينجايند ، پس به مهاجران حمله و اعتراض نكنيد كه رسول فرمود پيشوايان و من ، عمر و يا ابو عبيده را براى خلافت شما انتخاب ميكنم ، عمر گفت ما بر تو پيشى نميگيريم و به أبو بكر دست بيعت داد و انصار هجوم آوردند و بيعت كردند و نزديك بود سعد زير دست و پا كشته شود .