«
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ *
» و «
أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ
» را نشنيده و ندانسته باشد .
( 1 ) لامنس مستشرق ايتاليائى عقيده دارد كه اين حادثه ، ناگهانى نبود و اين قراردادها بتازگى بسته نشده بلكه در زمان حيات پيامبر يك حزب سرّى براى بدست آوردن خلافت رسول تشكيل شده و فعاليت داشته و اين حزب قرشى كه پنهان و سرى فعاليت ميكرده است برياست ابو بكر ، عمر ، ابو عبيده جراح ، عايشه و حفصه براى چنين روزى ، زيركانه توطئه مىچيده است و از قرائنى كه پيداست سخن « لامنس » درست و صريح است .
در اين ميانه دو تن از قبيلهء اوس بنام « معن بن عدى » و « عويم بن ساعده » بنزد ابو بكر آمدند و او را از آنچه در سقيفه ميگذرد آگاه كردند . أبو بكر بشدت تكان خورد و به همراه عمر و ابو عبيده بسرعت خود را به انجمن سقيفه رسانيد « 2 » .
توطئهء سقيفه
( 2 ) انصار دستپاچه شدند و درست در هنگامى كه ميخواستند « سعد » را بخلافت برگزيند ، رشتههاشان پنبه شد و دلائل آنها سست گرديد و با بهت و ترسى عجيب روبرو شدند .
ابو بكر بسخن ايستاد و با آهنگ نرمى كه خاص روش ديپلماسى او بود بدون هيچ حمله و فشارى ، فضيلت مهاجرين و خدمات آنان را به زبان آورده و گفت اينان براى تصدى مقام خلافت از ديگران سزاوارترند و عمر كه منتظر چنين فرصتى بود ، دست خود را پيش برد و با رفيق
هامش
( 2 ) - طبرى ، جلد 3 .