تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
( 1 ) به اين هنگام ابو بكر در مدينه نبود و در دهكده « سنج » كه يك ميل از مدينه فاصله داشت مىزيست . عمر ترسيد كه در غياب ابو بكر مقام خلافت را ديگرى بدست آورد و رفيقش از خلافت مسلمانان بىبهره ماند . در اينجا عمر دست بيك سياست و حيلهء شخصى زد كه حكايت از نقشهء ديپلماسى و زرنگى او ميكرد و براى آنكه تا آمدن أبو بكر مردم را سرگرم كند و از انتخاب خليفه بازدارد ، ناگهان در مسجد فرياد زد كه پيامبر نمرده است و تا دينش را در همه جا نگستراند نمىميرد ، او به زودى بازميگردد و هر كس را كه مرگ او را پذيرفته باشد گردن مىزند . مبادا بشنوم كه مردى بگويد پيامبر مرده است كه با همين شمشير گردن او را ميزنم . سخنان عمر موجب شگفتى بزرگى شد و همه برگرد او جمع شدند و چون در اين مصيبت بزرگ ، تحمل اندوه فقدان پيامبر بزرگ خويش را نداشتند ، از اين سخن شادمان
هامش
ندارند ، محمد كه درود خداى بر او و خاندانش باد سيزده سال در ميان مردمش به تبليغ پرداخت و مردم را به يكتاپرستى و ترك شرك دعوت فرمود ولى جز اندكى به او ايمان نياوردند و نتوانستند دين او را گسترش دهند و دشمنانش را دفع كنند تا اينكه پيامبر بسوى شما آمد و شما را به يارى خويش اختصاص بخشيد و خداوند شما را به ايمان و اسلام كرامت داد . شما از پيامبر و يارانش بدفاع برخاستيد و دينش را گرامى داشتيد و گسترديد و با دشمنان اسلام جنگيديد و شما سر سخت‌ترين مبارزان راه دين بوديد و در مبارزه با اعداء او پايدارى كرديد تا اينكه اعراب دين حق را پذيرفته و اسلام استوار گشت و گردنكشان كوچك خوار شدند و در برابر شمشير شما سر فرود آوردند و پيامبر با خشنودى از شما ، جهان را بدرود گفت . پس امر رهبرى مسلمين را پيش از آنكه ديگران دريابند احراز كنيد چون از سايرين به اين امر سزاوارتريد . انصار سخن سعد را پذيرفتند و گفتند در انديشه خود خطا نكردى و حق را بيان داشتى اكنون ما رهبرى ترا مىپذيريم و ترا در ميان خويش بشايستگى مىگيريم و فرمانت را گردن مىنهيم .