را از آنجا مىفهميم كه چون عمويش عباس « 5 » احساس اختلاف كرد و بنزدش آمد و گفت دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم ، امام با شگفتى پرسيد مگر كسى ديگر خواستار اين مقام است ؟ « 6 »
( 1 ) دكتر « طه حسين » ميگويد : عباس ديد كه برادرزادهاش از هر كس ديگرى در احراز مقام رهبرى مسلمين شايستهتر است ، زيرا او پروشيافتهء پيامبر است و سابقهاش در پذيرش اسلام از همه بيشتر ، او در ميدانهاى جنگ ، فداكاريها كرده و در پهنهء نبردهاى خطرناك به امتيازاتى درخشان رسيده است .
پيامبر او را برادر خود خوانده تا آنجائى كه ام ايمن روزى به شوخى به حضرت گفت ، على را برادرت ميخوانى و دخترت را به او ميدهى ؟
و پيامبر درباره او فرمود : پايگاه على در نزد من همچون مقام هارون در پيش موسى است ولى پس از من پيامبرى نخواهد آمد و در آخرين روزگار زندگانيش فرمود :
من پيشوا و زمامدار هر كس كه باشم ، على هم پيشواى اوست .
هامش
( 5 ) - عباس بن عبد المطلب بن هاشم عموى پيغمبر و مادرش ، يتيلة دختر جناب بن كلب است . او دو سال پيش از پيامبر به دنيا آمد ، در كودكى از خانوادهاش گم شد و مادرش نذر كرد كه اگر او را بيابد بر كعبه جامهء حرير بپوشد و چون او را يافت ، بنذرش وفا كرد و او نخستين كسى است كه خانهء كعبه را اين گونه پوشانيده است . عباس در زمان جاهليت عهده دار آبرسانى حاجيان و عمارت مسجد الحرام بود و پيش از آنكه مسلمان شود در پيمان عقبه كه با انصار انجام شد شركت كرد و در جنگ بدر به همراه مشركين بود و چون اسير شد خود را خريد و به مكه رفت و گويند در پنهانى مسلمان بود و اخبار مشركين را به پيامبر ميفرستاد و در سال 32 هجرى در مدينه در گذشت .
( الاصابه ، جلد 2 ) .
( 6 ) - الامامة و السياسة .