ذكر عزيمت حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه [ 1 ] و سلطانه - به جانب فارس كرت ثانى به مباركى [ 2 ]
چون خبر مخالفت اميرزاده بايقرا - چنانچه شرح داده آمد - به بارگاه همايون كه قبلهء امانى و مقصد آمال است ، انها « 1 » كردند و اعيان حضرت و اركان دولت حال تمرد و عصيان و امارات بغى و طغيان او عرضه داشت و انحراف از جاده طاعتدارى و سلوك طريق كفران نعمت و بغى به موقف عرض رسانيد ، حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - همت و عزيمت پادشاهانه بر تدارك و تلافى آن حال موقوف و مصروف گردانيد و راى جهانآراى كه صبح نورافزاى [ روز ] معضلات و مصباح ظلمتزداى شب مشكلات است و ذريعهء « 2 » فتح باب جهانستانى و مفتاح عالمگشائى :
بيت
گر رأى روشنت نه كليد جهان بود * در كام فقل شب [ 3 ] شكند پردهء [ 4 ] نهاد
چنان اقتضا فرمود كه پيش از آنكه او را قوتى پيدا گردد و شوكت و عدتى روى نمايد ، تدبير دفع آن حادثه مىبايد انديشيد كه گفتهاند : [ 5 ]
شعر
درختى كه اكنون گرفتست پاى * به نيروى شخصى برآيد ز جاى
و گر همچنان روزگارى هلى * به گردونش از بيخ برنگسلى
سرچشمه شايد گرفتن به بيل [ 6 ] * چو پر شد نشايد گرفتن به پيل
امير جلال الدين فيروز شاه را با چند قشون مرد آراسته مقرر فرمود كه از راه يزد بروند و در ابرقوه به مخدوم و مخدومزاده عالميان ابراهيم بهادر [ 7 ] سلطان پيوندد
هامش
[ 1 ] . ت : « ملكه و » ندارد .
[ 2 ] . ت : « فارس كرت دوم ، » .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . م و ت : پره .
[ 5 ] . ت : « كه گفتهاند » ندارد .
[ 6 ] . ت : ميل .
[ 7 ] . ت : ندارد .
( 1 ) انها : رسانيدن چيزى را و پيغام و جز آن را ، خبر دادن ، خبر رسانيدن . ( دهخدا ) .
( 2 ) ذريعه : سبب ، وسيله ، دستآويز ( دهخدا ) .