شعر
[ بجيش جاش بالفرسان [ 1 ] حتى * صار [ 2 ] البر بحرا من سلاح ] « 1 »
بر عدد لشكرش وقوف ندارد * چهره گشايندهء يقين و گمان را
طاقت [ 3 ] يك موج او كه راست كه طوفان * صد يك آن بود و غوطه داد جهان را
چون به مزار متبرك شيخ الاسلام احمد جام « 2 » رسيدند ، جاسوسى از امير [ 4 ] قرا يوسف در ميان لشكر گرفتند و بعد از تهديد و وعيد اعتراف نمود ، احوال آن طرف از او معلوم گشت . هم در آن ايام نوكر امير و اميرزاده اعظم اعدل كامكار فيروزبخت دولت يار سعادت شعار - مغيث الحق و الدنيا و الدين - الغ بيك گوركان - خلد اللّه تعالى ملكه - رسيد و خبر رسانيد كه محمد خان پادشاه مغولستان دعوت حق را لبيك اجابت داده [ 5 ] از مجامع انس به حظاير « 3 » قدس پيوسته و نبيره خضر خواجه نقش جهان پسر شمع جهان را در آن ديار قائممقام او به سلطنت نشاندهاند ، آرى : 6
شعر
فراوان غم و شادمانى شمرد * برفت و جهان ديگرى را سپرد
جهان را چنين است ساز و نهاد * به يك دست بستد ، به ديگر بداد
يكى را دهد لهو و شادى و ناز * يكى را دهد رنج و آز و نياز
نه با آتش مهر و نه با اينش كين * چنين آفريدش جهانآفرين
يكى را برد ديگر آرد به جاى * جهان را نمانند بىكدخداى
هامش
[ 1 ] . ت : بافرسان ( ؟ ) .
[ 2 ] . طبيب ( ؟ ) .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . م : اجازتزده ، ت ؛ اجابتزده .
[ 5 ] . ت : ندارد .
( 1 ) با لشكرى كه با سواران آن شب راه پيمود تا آنجا كه خشكى را دريا گرداند از بسيارى سلاح .
( 2 ) احمد بن ابى الحسن بن محمد ابن جرير بن عبد الله بن ليث بن عبد الله البجلى الجامى - الخراسانى مكنى به ابى نصر و ملقب به ژنده پيل و شيخ الاسلام و شيخ جام . مولد شيخ به قريهء نامق از اعمال ترشيز از بلاد خراسان در 441 و وفات او را در 536 ذكر كردهاند . از مصنفات او : الرسالة السمرقندية ، انس التائبين ، سراج السائرين ، مفتاح النجاة ، روضة المذنبين و ديوان شعر . - نفحات الانس ص 357 .
( 3 ) حظاير : ج حظيره ، حظيرهء قدس : بهشت ، نامى از نامهاى بهشت ( دهخدا ) .