انداختند و تيغ خلاف كشيد « غير راجين [ 1 ] حشمته و لا راعين حق نعمته و لا معتصمين من الجفاء و الوفا بعصمه « 1 » » اميرزاده بايقرا دندان طمع در ملك شيراز فرو برده ، شست « 2 » بىآزرمى به مخاصمت بگشاد و تير بيداد از كمان معاندت روان گردانيد ، از طرفين كشش و كوشش بسيار [ كردند ] و مقابله و مجادله را بىشمار افتاد تا به حدى كه اميرزادهء جهان [ 2 ] ابراهيم سلطان بهادر - خلد اللّه ملكه - را مجال توقف نماند ، عنان از ميدان جنگ برتافته متوجه جانب ابرقوه و آن نواحى شد .
شعر
نه يكسان بگردد سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند
و اميرزاده بايقرا روز جمعه به دروازهء شيراز رسيده واقف شد كه اميرزاده جهانيان به شب به شهر آمدهاند و مهد عالى طوطى آقا و آن قدر وجوه كه ميسر بود ، برداشته - چنانچه ذكر رفته - به ابرقوه فرمودهاند تا چاشتگاه بيرون درب اصطخر سوار بايستاد و چون شهر از پادشاه خالى بود ، جماعتى از سادات و قضات و غيره بيرون آمدند و اميرزاده بايقرا را به شهر بردند . چون [ 3 ] خبر اين واقعه به اميرزاده رستم رسيد ، اميرزاده اسكندر را كه خميرمايهء آن فتنه و مادهء آن آشوب بود ، به قتل رسانيد .
و چون اميرزاده بايقرا به شيراز رسيد ، مفسدان فتنهانگيز و فتانان فسادجوى از خسايس الناس و مردم اوباش بر خود جمع كرد و نينديشيد كه سطوت بأس و صولت قهر و بطش حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ايام سلطنته - دمار از نهاد آن خاكساران برآرد . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] . م و ل : راجعين ، ت : راجون .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : از « روز جمعه به دروازه شيراز . . . » تا اينجا ندارد و بجاى آن عبارت : « عنان جانب شيراز تافت خبر واقعه » آمده است .
[ 4 ] . م و ل : از نهادشان برآورد .
( 1 ) اميدى از بزرگى او ندارند و حق نعمت او را رعايت نمىكنند و در جفا و وفا اميدى به اخلاق پسنديدهء او ندارند .
( 2 ) شست گشادن : كنايه از تيراندازى ، تير افكندن ( دهخدا ) .