رسيدند . جنگ را ساخته و نبرد را آماده گشته :
شعر
همه به تير نشاندن بسان آرش نيو « 1 » * همه به تيغ كشيدن چو رستم دستان
سنان گرفته و اندر كمان نهاده خدنگ * عنان گشاده و از بهر جنگ بسته ميان
اميرزاده بايقرا [ 1 ] درع عصيان در پوشيده سپر خلاف در روى [ 2 ] كشيد ، قاعده مروت از ميان برداشته طريق خلاف پيش گرفت . [ 3 ]
[ مصراع ]
دو رويه صفدران صف دركشيدند
نفير ناى و خروش كوس آشوب صدا در طاس نگون گردون انداخت و آوازهء نعره و فرياد به قمّهء پروين و قبّهء چرخ برين رسيد ، مبارزان در صف نبرد آمدند و دليران معركه آهنگ حرب [ 4 ] كردند . [ 5 ]
شعر
از غريو كوس شد سقف هوا پرمشغله * وز فروغ تيغ شد روى زمين پرمشعله
جوش خروش از لشكرگاه برآمد و صداى نعره مردان در كوه و صحرا افتاد . اهوال قيامت و اشراط « 2 » ساعت روى نمود و خوفى و ترسى عظيم در خلايق اثر كرد . در اين اثنا بعضى از نوكران اميرزاده ابراهيم سلطان بهادر مثل شيخ چهره و مسعود شاه شول و غيره ، منهاج غدر و طريق نقض عهد سپردند و در زمرهء نوكران اميرزاده بايقرا منحصر [ 6 ] شد . آن متمردان در روى مخدوم و مخدومزاده خود تير عناد
هامش
[ 1 ] . ل : « بايقرا » ندارد .
[ 2 ] . ل : در وى .
[ 3 ] . ت : برگرفت .
[ 4 ] . ت : جنگ .
[ 5 ] . م و ل : كرد .
[ 6 ] . ت : منخرط .
( 1 ) نيو : بهادر ، شجاع ، دلير ( برهان ) .
( 2 ) اشراط : ج شرط ، نشانهها ، و اشراط الساعة : نشانههاى قيامت ( منتهى الارب ) نشانههاى رستخيز ( دهخدا ) .