تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
به امير و اميرزاده اعظم نبوى الاخلاق و ملكى الشيم خسرو جوانبخت اميرزاده [ 1 ] ابراهيم سلطان بهادر - خلد اللّه ملكه [ و سلطانه ] - رسيد و از ترقب « 1 » حساد و سگالش « 2 » اضداد آگاه گشت ، اركان دولت و اعيان حضرت خود را جمع كرده قرعه مشاورت انداختن گرفتند . بعد از استشارت و تأمل و كنكاج « 3 » و تدبر صواب چنان ديدند كه روى به تقديم ابواب مراسم حرب آورده قيام [ 2 ] به مصالح جنگ و ترتيب اهبت سلاح و استكمال آلت مبارزت و استعداد روز عناد نمايند . جمعى از نوكران اميرزاده اسكندر در شيراز مانده بودند ، مثل سونج خواجه و اردوان [ 3 ] و مزيد باشلق از ايشان متوهم شدند كه نبايد فتنه انگيزند و خروجى كنند . مجموع را بند كردند و مصاحب پير على پسر دينار به جانب خراسانات روان [ 4 ] گردانيد . ايشان چون به خان حبش رسيدند ، ميانه ابرقوه و مشهد مادر سليمان عليه السلام فرصتى يافتند و پير على پسر دينار را به قتل آوردند و متوجه جانب اميرزاده بايقرا شدند . چون آنجا رسيدند ، او را بر تأنى ملامت و بر تعجيل تحريض [ 5 ] نموده به انواع تحريك او كردند كه : شعر
جهانگيرى توقف برنتابد * جهان آن‌كس برد كو به‌شتابد
تا باز يك جهت گشته عازم شيراز شدند و از طرف شيراز اميرزاده جوانبخت اميرزاده ابراهيم سلطان بهادر - خلد [ اللّه ] ملكه - لشكرى ساخته گردانيده دل بر مقاومت بنهاد و مستعد و متشمر جنگ گشته روى به راه آورد . در حوالى بيضا سواد طرفين به‌هم
هامش
[ 1 ] . ت : « اميرزاده » ندارد . [ 2 ] . ت : ابواب حرب و قيام . [ 3 ] . ل : « بايقرا » ندارد . [ 4 ] . ل : در وى . [ 5 ] . م و ل : تحريض . ( 1 ) ترقب : گوش داشتن ، چشم داشتن كسى را ( منتهى الارب ) ، انتظار داشتن كسى را ( دهخدا ) . ( 2 ) سگالش : فكر و انديشه ( غياث ) دشمنى و خصومت كردن ( برهان ) . ( 3 ) كنكاج : ( مغولى ، تركى ) صلاح و مصلحت و تدبير و مشورت در كار مهم . از كسى راى و تدبير خواستن ( نفيسى ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 594 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )