و به اتفاق در ازالت خلل آن نواحى و ازاحت « 1 » علل آن اطراف كمر انقياد و امتثال بندند و امير اعظم امير شاه ملك را با لشكرها بر عقب [ 1 ] مقرر گردانيد كه بر عقب جماعتى كه پيشتر به جانب رى رفتهاند [ 2 ] روانه گردد و امير شيخ لقمان برلاس را به جانب ختلان فرستاد كه لشكرهاى آن نواحى جمع گردانيده به اردوى همايون رساند و به باقى اطراف ممالك فرمانها به دعوت عساكر منصور [ 3 ] اصدار فرمود .
فرستاد نامه به هر كشورى * به هر نامدارى و هر مهترى
در اندك مدتى لشكر بسيار به استعداد بىشمار جمع شد .
چو شد كار لشكر همه ساخته * وزيشان دل شاه پرداخته
رايات خورشيد فر - لا زالت خافقة بالظفر « 2 » - در هفدهم جمادى الاخر سنه ثمان عشر و ثمانمايه از دار السلطنهء هرات - صانها اللّه تعالى عن الآفات و البليات [ 4 ] - سر به گردون افراخت .
بيت
ز لشكر همه كشور آمد به جوش * ز گيتى برآمد سراسر خروش
به شبگيرگاه خروش خروس * ز هر سو همى داشت آواى [ 5 ] كوس
و موكب همايون زيادت از عدد شهب و قطر سحب « 3 » بر هيأتى كه از هيبت آن شير در زمين چنگال و عقاب از هوا پروبال بيفكندى ، در حركت آمد :
هامش
[ 1 ] . ت : بر عقب ندارد .
[ 2 ] . ل : رى روانه رفتهاند .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 5 ] . ت : آواز .
( 1 ) ازاحت : دور گردانيدن از جاى ( منتهى الارب ) ، دور كردن ، زايل كردن ، از ميان برداشتن ( دهخدا ) .
( 2 ) هميشه با پيروزى در اهتزاز باد .
( 3 ) سحب : ج سحاب ، ابر ( دهخدا ) .