انداخت تا قصد ممالك شيراز را ميان بسته آن عزيمت در ضمير مخمر و در دلها مصور شد ، توجه به جانب شيراز مقرر كردند و به اتفاق اميرزاده اسكندر عازم [ آن طرف ] شدند .
بيت
ببينيم تا گردش روزگار * چه گويد براين رأى نااستوار
در اين اثنا نوكر اميرزاده اسكندر ، مراد تلبه عاقلى كرد و از او گريخته به اصفهان رفت و اميرزاده رستم بهادر [ 1 ] را از مكنون مكيدت و مضمون عقيدت ايشان خبردار گردانيد . اميرزاده رستم را چون علم به انديشه مخبط ايشان محيط شد ، گفت :
ايشان به سوداى طمع سلطنت شطط « 1 » و شيطنت آغاز نهادند و مورد صفاى عقيدت به خاشاك خداع و مكيدت مكدر گردانيد ، دفع اين حادثه از واجبات است ، جمعى را نامزد فرمود كه به سر راه ايشان روند و سعى نمايند كه عقد جمعيت ايشان از يكديگر گسيخته گردد و اميرزاده اسكندر را شقاوت بخت و نحوست طالع باعث و محرض « 2 » او بود و در دار القضا
« لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا
[ 1 ] » « 3 » قضاء و قدر چنين تقدير كرده بود ، [ 2 ] بار دگر در مطمورهء « 4 » مذلت و هاويهء هوان افتاد تا در حوالى جربادقان لشكر اصفهان بديشان رسيده بهدست الوس و اصيل بيك گرفتار آمد ، او را مقيد ساخته به اصفهان پيش اميرزاده رستم زمان [ 3 ] بردند .
چون اين حال واقع شد ، اميرزاده بايقرا را بدين سبب وهنى [ 4 ] در عزيمت پيدا گشته تيغ قصد در نيام توقف و تير سعى در جعبهء تخلف ماند ، به گندمان رسيده ، چند روز آنجا توقف نمود . در اين حال خبر مخالفت ايشان و توجه به جانب شيراز
هامش
[ 1 ] . ت : « بهادر » ندارد .
[ 2 ] . ت : قضا و قدر تقدير چنين كرده ، ل : قضا و تقدير چنين تقدير كرده بود .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : وهنى بدين سبب .
[ 1 ] قسمتى از آيه 42 سوره 8 .
( 1 ) شطط : جور ، ظلم ، بيدادگرى ، بيداد ، تجاوز ، ستم ( دهخدا ) .
( 2 ) محرض : مرد برجاى مانده كه نتواند برخيزد ( معين ) .
( 3 ) - ص 143 .
( 4 ) مطموره : نهانخانه ( غياث ) .