چون اميرزاده اسكندر با بايقرا ملحق شد ، شب و روز در تدبير آن بود كه به چه نوع آن مملكت را بههم برآرد ، در آب و آينه صورت فتنه مىجست و در خواب و بيدارى طلب واقعه مىكرد . اگرچه از حليت بينائى عاطل شده بود ، در فتنهانگيزى و فسادجوئى كه
« الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ
[ 1 ] » « 1 » بينايان را اسبى [ 1 ] و رخى طرح « 2 » مىداد . اين صورت را فرصتى دانسته غنيمت شمرد [ 2 ] و با اميرزاده بايقرا صلاح امور ملكى در مطارحه افكند ، راى و تدبير بسيار انديشيدند و به انواع فصول پر فضول در ميان آورد . گفتند : به هيچوجه خود در اين سرحد نمىتوان بود . ساعة فساعة اميرزاده سعد وقاص با لشكر امير [ قرا ] يوسف نويان [ 3 ] برسند و آن زمان مجال ندهند ، پيش از آن فكرى مىبايد كرد . آخر الامر به اغواى جمعى مفسدان شرير و اغراى [ 4 ] قومى فتان شورانگيز بعد از تدبر و تشاور از سخافت عقل و سوء تدبير اين خيال كژ [ 5 ] با خود راست گرفته كه به شيراز مىبايد رفت و [ مملكت ] فارس بهدست فروگرفت .
بيت
اذا اراد اللّه رحلة دولة * من دار قوم اخطأ التدبيرا « 3 »
و چون اقتضاى مرور دهر و استدعاى جنبش [ 6 ] چرخ آن بود كه كار ممالك فارس از دست حوادث در پاى افتد و آن اعجوبه انگيخته اشكال فلكى و نتيجه قران نحسين كه در سرطان بود ، عظيم موثر افتاد . اميرزاده بايقرا را شيطان غرور در آشيان دماغ بيضه نهاد و سكر شباب و جنون بطر ، بل سابقهء قضا و قدر او را در ورطهء خطر
هامش
[ 1 ] . ت : اسب .
[ 2 ] . فرصتى شمرده غنيمت دانست .
[ 3 ] . ت : لشكر قرا يوسف .
[ 4 ] . ت : اغواى .
[ 5 ] . ت : كج .
[ 6 ] . م و ل : جنيس ( ؟ ) .
[ 1 ] قسمتى از آيه 191 سوره 2 .
( 1 ) فتنهگرى ( كه آنها كنند ) سختتر ( و فسادش بيشتر ) از جنگ است .
( 2 ) طرح دادن ( در بازى شطرنج ) : در كنار نهادن و معزول از عمل كردن حريف قوى يك يا چند از سواران خود را تا حريف ضعيف با او برابرى تواند كرد و بيشتر اين كار را براى تحقير حريف كند ( دهخدا ) .
( 3 ) - ص 499 .