وقاص مقرر گردانيد كه به قم روند و كسان اميرزاده سعد وقاص را پيش او [ 1 ] رسانند .
چون به حوالى قم رسيدند ، آقا بيگى « 1 » حرم محترم اميرزاده سعد وقاص بنت امير و اميرزاده اعظم سعيد شهيد اميرانشاه گوركان - نور اللّه مرقدها و زاد عصمتها و عظمتها [ 2 ] « 2 » - زنى [ 3 ] عاقله داهيه عالى همت بزرگ نهمت [ بود ] و از حركت اميرزاده سعد وقاص به غايت متفكر و ملول خاطر [ 4 ] از اين حال واقف گشته در آن تاملى كرد و از عاقبت آن بازانديشيد و پيش خاطر آورد كه ما در مملكتى بيگانه افتيم و ايشان ما را ياغى مىخوانند و سعد وقاص غلطى كرده است و پيش ايشان رفته .
شعر
ز دشمن نيايد به جز دشمنى * به فرجام هرچند نيكى كنى
چه جوئى ز دشمن همى مردمى * ز كژدم نيايد به جز كژدمى
ز شب روشنائى بجويد كسى * كجا بهره دارد ز دانش بسى
لحظه فلخطه شايد كه قصد او كنند و بعد از آن حال ما در ميان آن قوم چگونه باشد ؟
اين مطارحه با نفس خويش در ميان آورد . از آنجا كه كمال تدبير و فرط مكر و بعد غور او بود ، تعبيهيى انگيخت و نوكران خود را مستعد گردانيد . چون آن جماعت برسيدند ، مجموع را گرفته تمور شيخ و قتلغ خواجه [ 5 ] و شيخ حسن زنده و شيخ على زنده را كه بيشتر بادى [ 6 ] بر حركت [ اميرزاده ] سعد وقاص بدان جانب ايشان بودند ، به قتل آورد « هذا جزاء من قابل النعمة بالكفران » « 3 » سرهاى نامردان [ را ] آن شيرزن بهدست شيرزاد نوكر خويش پيش بندگى حضرت فرستاد و حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - آن زن را بدين مردانگى تحسين و احسان [ 7 ] فراوان فرمود .
هامش
[ 1 ] . ت : به دو .
[ 2 ] . م و ل : زاد عصمتها و زاد عظمتها .
[ 3 ] . ت : خاتون .
[ 4 ] . ل : خواطر .
[ 5 ] . ت : قتلق خواجه .
[ 6 ] . ت : بارى .
[ 7 ] . ت : « و احسان » ندارد .
( 1 ) آغا بيگى بنت ميرزا ميرانشاه حرم محترم ميرزا سعد وقاص ( - احسن التواريخ ص 661 ، مطلع سعدين ج 2 ص 178 ) .
( 2 ) خداى آرامگاه آن زن را روشن كند و بر عصمت و عظمت او بيفزايد .
( 3 ) اين سزاى كسى است كه در برابر نعمت ناسپاسى كند .