چون خبر توجه امير قرا يوسف به جانب سلطانيه معلوم شد ، امير الياس خواجه بهادر [ 1 ] را با لشكرها به جانب مازندران فرستاده بودند ، فرمان شد كه اميرزاده ابراهيم بن امير جهانشاه با بيست قشون مرد ديگر برود و با امير الياس خواجه پيوسته به اتفاق به ممالك رى روند و آن حدود را محافظت نموده اگر قرا يوسف متوجه آن طرف گردد ، مقابل روند ، و الا در آن نواحى و سرحد مملكت باشند . [ 2 ]
ذكر رفتن اميرزاده سعد وقاص پيش امير قرا يوسف و قضايائى كه بدان سبب در آن ايام واقع و حادث شد . [ 3 ]
در عاشر ربيع الاول ثمان عشر و ثمانمايه نوكر اميرزاده سعد وقاص از [ طرف ] قم رسيد و عرضه داشتى رسانيد ، مضمون آنكه امير بسطام جاگير خبر توجه امير قرا يوسف به جانب سلطانيه و آن نواحى شنيده ، پسر خود را در سلطانيه گذاشته است و قلعه را به دو سپرده و با معدودى چند گريخته ، بدين جانب پيش بنده آمده او را گرفتهام و موقوف گردانيده تا حكم همايون به هر طريق كه نفاذ يابد ، بر آن موجب به تقديم رسانيده آيد .
حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه - از اين خبر متاثر كشته ، اين معنى از اميرزاده سعد وقاص به غايت ناپسنديده داشت و غضب فرمود كه ما بسطام را تربيت كردهايم و به اجازت ما بدان جانب رفته است و چون دشمنى قاهر قصد او كرده ، بنابر استمداد و استظهار روى به ولايت ما آورده . او را به لشگر و مال و آنچه مطلوب [ و مقصود ] اوست ، [ 4 ] مظاهرت و مساعدت مىبايد كرد . چه محل آن است كه او را محبوس و مقيد سازد . از اين نوع ملامت و سرزنش بسيار كرد و فرمود كه چون مثال واجب الامتثال برسد ، فى الحال آنچه به تحرّى رضا و خرسندى بسطام متعلق باشد ، مبذول دارند و اردشير « 1 » تواچى را بدين مهم نامزد فرموده به
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : در آن سرحد باشند .
[ 3 ] . ت : از « و قضائى » تا اينجا ندارد .
[ 4 ] . ت : « اوست » ندارد .
( 1 ) از امراى شاهرخ كه به سفارت به چين رفت و در سنهء 822 بازگشت ( حبيب السير چاپ تهران ، ج 2 ، ص 196 )