تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
به دعاى دوام دولت ابد پيوند مشغولند و بر تجدد ايام و تعاقب اعوام محاسن اخلاق و وفور استحقاق و كمال تفرد و استقلال و مخايل و اقبال فرزند اعز اكرم اشرف امجد ارشد [ 1 ] ارجمند سعادتمند نيكو خصال محض رحمت ايزد متعال ثمرهء شجرهء دولت و نهال باغ سلطنت و واسطهء عقد پادشاهى و گل بستان [ 2 ] فضل الهى نيروى بازوى معدلت و نور ديده مكرمت - معز الحق و الدنيا و الدين - اميرزاده بايسنغر بهادر - خلد الله تعالى ملكه - مشاهده فرموده و ايزد سبحانه و تعالى ذات ملك صفات او را به سعادت ابدى و مملكت سرمدى مقرر گردانيده است و دولت باقى و نعمت فانى كرامت كرده تا از عهد مهد تجاوز فرموده و قيد سكوت از قوائم گلگون زبان برداشته [ 3 ] و بر بساط نشاط شهريارى قوت حركت آمدوشد يافته و بر تصرفات [ 4 ] قبض و بسط فرماندهى [ 5 ] قادر گشته در همه احوال محمود خصال زندگانى كرده است و مرضى فعال روزگار گذرانيده هيچ‌چيز از خلال او عرضهء اعتراض نگشته و به تاديب « ادبنى ربى » « 1 » از تعليم و تهذيب معلمان و مودبان استغنا يافته ، لاجرم بواعث عاطفت حضرت سلطنت بر احوال او هر روز زيادت است و حوادث دواعى تربيتش هر لمحه افزون ، اسباب سلطنت مهيا گردانيده و لوازم جهاندارى مرتب فرموده ، ملوك و امراى شجاعت‌پيشه ضراعت انديشه كه نام رستم را روز جنگ به ننگ فرو برند و هنگام طعان و ضراب بنياد صيت افراسياب را خراب گردانند ، در زمرهء بندگان او معدود ، وزراى صاحب كفايت و كبراى با درايت در ديوان او مجتمع و علماى متشرع و فضلاى متورع در سلك ملازمان او منخرط ، امينان صادق و ناصحان مشفق در عقد معتقدان او منتظم ، ارادت حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - آن است كه هر روز دربارهء چنين فرزندى كه طراز كسوت شادمانى و مطمح نظر امانى و غايت مقصود دو جهانى و سلوت جان و دل و سكون طبع خاطر همايون است ، تازه انعامى و نو موهبتى ارزانى دارد و در فسحت عرصهء ديوان آن فرزند كه با طبع خاطر فياض و دل و دست [ 6 ] جواد و همت و قدر بلند او مجالى اندك بلكه مضيقى تمام دارد ، بيفزايد .
هامش
[ 1 ] . ت : « اشرف امجد ارشد » ندارد . [ 2 ] . ت : بوستان . [ 3 ] . ت : برادنسته . [ 4 ] . ت : برادفات ( ؟ ) . [ 5 ] . ت : فرمادهى . [ 6 ] . ل : از « همايون است » تا اينجا ندارد . ( 1 ) پروردگارم مرا ادب فرمود .