برلاسى :
شعر
آنكه به او روشن است چشم جهان ز آنكه اوست * عاقلهء دور چرخ واسطهء كن فكان
گشته از او نامدار دوده برلاسيان * كرده به او افتخار تخمه چنگيز خان
- معز الحق و الدنيا و الدين غوث الاسلام و مغيث المسلمين - بايسنغر بهادر « جعل الله حياته مورد الاقبال و مصدر الجلال » « 1 » بود ، به صد درجه ازدياد پذيرفت ، به اتفاق ملازمت پايه تخت فرقدساى به جاى آوردند [ 1 ] ، اميد به فيض فضل ربانى تعالى و تقدس چنان است كه مادام كه باد صبا بر مهد خاك مىوزد و زير اين آبگون سپهر آتش نور مىجهد ، [ 2 ] سايهء حضرت سلطنت شعارى بر سر سكان ربع مسكون عموما و فرزندان خصوصا پاينده داراد و آفتاب سلطنت از مشرق جلال و مطلع اقبال تابنده و چشم جهانيان بدين دو شهزاده جهانگشاى عدو بند و دو سرور خورشيد راى فيروز جنگ روشنى يافت .
شعر
دو شهريار زرين [ 3 ] و دو نامدار رزين « 2 » * دو افتخار زمين و دو اختيار زمان
بازوى ملك و ساعد دولت به دو شهريار جمشيد رايت قوى شد و پشت سپاه دين به دو شهسوار ميدان كين استناد يافت .
شعر
جهان را دولت اين است مقصد * فلك را صولت [ 4 ] آن است مقصود
تو گفتى دو اختر سعد در برج جهاندارى قران كردهاند و يا دو گوهر شرف در درج [ 5 ]
هامش
[ 1 ] . م و ل : فرقدى به جاى آورده .
[ 2 ] . ت : مىدهد .
[ 3 ] . ت : ازين .
[ 4 ] . ت : صواب .
[ 5 ] . ت : درجه .
( 1 ) خداوند زندگى او را آبشخور نيكبختى و مصدر جلال سازد .
( 2 ) رزين : محكم ، استوار ( نفيسى ) .