تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
شعارى گشاده گردانيد و به راى امر طاعت‌دارى و نفاذ فرمانبردارى آن حضرت نداى
« وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
[ 1 ] » « 1 » در داد . بر مقتضاى « الشكر يستحق المزيد » « 2 » اين انعام را هيچ ضابط مبرم‌تر از اداى مفترضات به شكر منعم به حق ندانست و اين اكرام را رابطى محكمتر از قضاى واجبات سپاس مكرم مطلق نشناخت و فاضلترين اين ادا آن است كه متصدى اين مواهب و متخصص بدين عطايا اوامر و نواهى الهى را به انقياد تلقى نمايد و به عجز و قصور خويش به نسبت با حضرت ربوبيت مقر و معترف باشد و در حقيقت
« وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا
[ 2 ] » « 3 » تاملى بسزا و تفكرى به واجب كند و اين قضيت را زاد معاد و بضاعت رسته « يوم التناد » « 4 » سازد و در اثناء اقتضاى اين سعادات و اكتساب اين مرادات
« وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ
« 5 »
اللَّهُ إِلَيْكَ
[ 3 ] » را قدوه گرداند و عموم قاصى و ادانى را از حسن اشفاق خويش بهره‌مند دارد ، بتخصيص فرزندان و اقارب و عشاير بر موجب اين مقدمات نقش « [ التعظيم لامر الله و ] الشفقة على خلق الله » « 6 » بر صحيفهء دل و صفحهء خاطر گماشته [ 1 ] و نگاشته روى به محافظت شرايط حفظ بلاد و انتظام امور عباد و مراقبت حدود و صلاح و فساد آورده هر شهرى را در ارجا و انحاى [ 2 ] « 7 » گيتى كه به خطبهء همايون و سكهء ميمون مزين است و ذات [ 3 ] مبارك [ رعايت ] مصالح رعايا را متعين به نامى كه به انوار عقل و بصيرت مهتدى « 8 » باشد و به آثار عدل و مرحمت مقتدى سپرده تا اهالى آن بلاد را به واسطهء حسن اشفاق و مكارم اخلاق در ظل رأفت [ 4 ] و كنف مرحمت خويش آورده
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ت : در اجا و انحا . [ 3 ] . ت : داب . [ 4 ] . ت : رايت . [ 1 ] قسمتى از آيه 59 سوره 4 . [ 2 ] قسمتى از آيه 77 سوره 28 . [ 3 ] قسمتى از آيه 77 سوره 28 . ( 1 ) و صاحبان امر ( كاردان ) خويش را ( اطاعت كنيد ) . ( 2 ) سپاس‌گزارى سزاوار زياد شدن است . ( 3 ) و نصيب خويش را اين دنيا فراموش كن . ( 4 ) روز ندا سر دادن . ( 5 ) - ص 22 . ( 6 ) تعظيم امر خدا و مهربانى بر خلق خدا . ( 7 ) انحا : ج نحو ، راهها و سويها ، گوشه‌ها ، ( منتهى الارب ) . ( 8 ) مهتدى : راه راست يافته ، راه نموده شده و دلالت شده به راه سلامتى ( نفيسى ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 569 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )