بختيارى اجتماع يافته .
شعر
راى اين بر افق عدل كند خورشيدى * قدر اين بر فلك جاه [ 1 ] كند كيوانى
ور زمين را همه در سايهء انصاف كشند * جغد جاويد ببرد طمع ويرانى
ور جهان را گره ابروى كين بنمايند * بگريزد ز جهان صورت آبادانى
ور به چشم كرم از جانب بالا نگرند * چرخ بيرون شود از ورطه سرگردانى
ور ز فغفور و ز قيصر مثلا ياد كنند * هردو بر خاك نهند از دو طرف پيشانى
هست بخشودن ايشان سبب آسايش * هست بخشيدن ايشان سبب آسانى
دو ملك بخش كشورگشاى كه هريك تاجدار سه اقليمند ، در پيش تخت پدر بايستادند . حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - به زبان حال شكر احد ذو الجلال به جاى آورده فرمود :
نعم الاله على العباد كثيرة * و اجلهن نجابة الاولاد « 1 »
ذكر ولاياتى كه به جهت خاصه ديوان حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم و عالميان بايسنغر بهادر - خلد الله تعالى ملكه - مقرر گردانيده آمد
چون ايزد - جلت قدرته و علت كلمته - « 2 » به كمال قدرت و مشيت و وفور موهبت و عطيت خويش ابواب خزانه
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
[ 1 ] » بر حضرت سلطنت
هامش
[ 1 ] . ت : قدر .
[ 1 ] قسمتى از آيه 26 سوره 3 .
( 1 ) نعمتهاى خدا بر بندگانش بسيار است - و بزرگترين آن نعمتها ، نجابت فرزندان است .
( 2 ) عظيم است قدرت او بلند است كلمهء او .