اكابر و اشراف اطراف و اكناف روى به سدهء ميمون و عتبه همايون آوردند . زمين بارگاه از ازدحام جباه ملوك و سلاطين ملثوم و رطب « 1 » الحواشى گشت . امير [ 1 ] بسطام جاگير كه يكى از امراى قديمى عراق عجم است و خيل و حشمى انبوه دارند و مراتع ايشان در حوالى سلطانيه و اردبيل تا حدود گيلانات [ 2 ] و اران و موغان ييلاق و قشلاق كنند ، بنابر توفيق خدمتكارى و تؤكيد مبانى طاعتدارى متوجهء خراسان گشته به دار السلطنهء هرات به شرف بساط بوس مشرف شد و از حضرت اعلا به مزيد نوازش و عاطفت مخصوص گشت .
و هم در اين ايام تاج الدوله برادر امير كيومرث رستمدارى به درگاه عالم پناه آمد . [ 3 ] و شاه ويس [ 4 ] پسر سلطان تواجى از مملكت غزنين [ 5 ] متوجه زمين بوس گشته به اردوى همايون رسيد و نصر الله صحرائى كه حاكم ساوه بود ، عرض خدمتكارى و شرح طاعتدارى كه بر خود فرض لازم و فرضى متحتم « 2 » مىدانست ، به دار السلطنهء هرات رسيده مرفوع گردانيد .
در اين اثنا پيك امير [ 6 ] قرا يوسف با عرضه داشتى كه مضمون آن مخبر از حقيقت [ صدق ] طويت و خدمتكارى و خلوص اذعان و فرمانبردارى بود ، رسيد [ 7 ] و سيد عبد الكهف برادر سيد عبد اللطيف از حضرت مكه شريفهء [ 8 ] - شرفها اللّه تعالى « 3 » - با عرضه داشت حاكم مكه ، « 4 » شرف بساط بوس حضرت سلطنت دريافتند . هريك سر طاعت بر زمين عبادت نهاده حواشى بساط و ميانهء [ 9 ] بارگاه عالم پناه كه سجدهگاه سلاطين گردون مكان و قبله جاى خواقين زمين و زمان است به لب استكانت و شفاى
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : گيلان .
[ 3 ] . ت : و هم در اين ايام كيومرث رستمدارى از روى اخلاص و خدمتكارى برادر خود تاج الدوله را پيش بندگى حضرت فرستاد .
[ 4 ] . ت : شاه اويس .
[ 5 ] . ت : غزنى .
[ 6 ] . ت : ندارد .
[ 7 ] . ت : برسيد .
[ 8 ] . ت : شريف .
[ 9 ] . ت : قباء .
( 1 ) رطب : تر ، مرطوب ، ( معين ) .
( 2 ) متحتم : واجب و لازم ( نفيسى ) .
( 3 ) خداوند متعال او را برافرازد .
( 4 ) حاكم مكه كه از اشراف مكه خوانده شده ، حسن بن عجلان متوفى 829 هجرى بوده است . ( زامباور - نسبنامه خلفا ص 32 ) .