و به مغناطيس [ 1 ] احسان كه [ « جبلت القلوب على حب من احسن اليها « 1 » » ] دلهاى جهانيان جذب مىكند و نام نوشيروان و حديث طائى در طى نسيان مىآورد . از ملوك و سلاطين به خصال ملكى و سمت [ 2 ] فلكى منفرد و ممتاز گشت . در ارتفاع قدر و انتشار ذكر به درجهئى رسيد كه اعداى ملك و دولت بدان علو مناقب و سمو مراتب اعتراف كردند .
بيت
همى به فر تو نازند دوستان ليكن * به بىنيازى تو دشمنان دهند اقرار
ذكر مراجعت حضرت سلطنت شعارى به دار السلطنه [ 3 ] هرات و رسيدن اميرزاده الغ بيگ گوركان [ از ماوراء النهر ]
حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - چون امور ممالك عراق و فارس - چنانچه شرح داده آمد - مسخر و مضبوط فرمود ، [ 4 ] قصد مراجعت و عزيمت حركت [ 5 ] به جانب دار السلطنه مقرر گردانيده پاى عزم در ركاب ادهم « 2 » زمينپيماى آورد و عنان تائيد به شبرنگ شهاب رفتار داد ، از فارس به دار العبادهء يزد و از آنجا بهسمت قهستان خراسان روانه گشته در روز دوشنبه ثانى عشرين رجب المرجب سنهء سبع عشر و ثمانمايه به دار السلطنه هرات - صانها الله تعالى عن الافات [ و البليات ] - نزول فرمود . چون به مستقر عز و جلال و مقر سعادت و اقبال نزول افضال و حلول اجلال فرمود :
وصل الحق الى مركزه * نزل الشمس ببيت الحمل « 3 »
هامش
[ 1 ] . م و ل : مقناطيس .
[ 2 ] . ت : همت .
[ 3 ] . ت : دار الملك .
[ 4 ] . گردانيد .
[ 5 ] . ت : « حركت » ندارد .
( 1 ) دلها سرشته شدهاند بر دوستى آنكه به آنان نيكوئى روا دارند .
( 2 ) ادهم : شتر يا اسب خاكسترگون كه سياهى آن بر سپيدى غالب باشد ( منتهى الارب ) .
اسب سياه ( مهذب الاسماء ) ، ستور سياهرنگ ، اسبى سياهوش و دنبال سرخ ( دهخدا ) .
( 3 ) - ص 410 .