مضاعف شود و رغبت رعيت بر مطاوعت و متابعت تو مقصور گردد و نواصى دولت و مناحى « 1 » مملكت در قبضهء اقتدار آورى و از ملوك آفاق به مكارم اخلاق مستثنى شوى ، بر اين قاعده كه شنيدى كار كن [ 1 ] و از اين تجاوز ننماى .
اميرزاده زمين خدمت ببوسيد و بدان اعزاز و منصب بلند اهتراز نمود و گفت :
شعر
من آن كمترين بندهام شاه را * كه بوسم همى خاك درگاه را
به بوسيدن خاك درگاه شاه * زدم خيمه بر تارك مهر و ماه
همانا صفاى نيت [ 2 ] و خلوص طويت و عرفان نعمت كه بنده راست بر ضمير منير شاهانه مخفى نماند كه اگر به مثل گردش خورشيد به عطيت عمر جاويد مسامحت نمايد و تا انقضاى مدت حيات كمر خدمت و مطاوعت بسته دارد ، هنوز به قضاى يك مكرمت از مكارم شاه وفا ننموده باشد و از عهده عارفهئى « 2 » از عوارف او تفصى [ 3 ] « 3 » نكرده .
نظم
چو طوطيان سخنگوى اگر شود هر دم * به شكر شاه جهانم شكر نثار زبان
هنوز گفته نيايد ز صد هزار يكى * گرم به هر سر موئى بود هزار زبان
نصايح شاه مفضى « 4 » است به شرف نفس و ادب ذات كه اشرف اوصاف
هامش
[ 1 ] . ت : كنى .
[ 2 ] . ت : عقيدت .
[ 3 ] . ت : نقصى .
( 1 ) مناحى : گوشهها ، جاها ( المنجد ) .
( 2 ) عارفه : نيكويى ، ج عوارف .
( 3 ) تفصى : از دشوارى و تنگى به درآمدن ( غياث اللغات ) . خلاص شدن انسان از مضيقه و بليه و دين ( منتهى الارب ) .
( 4 ) مفضى : محتاج ، رسنده ، اعلامكننده ( معين ) .