تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
مضاعف شود و رغبت رعيت بر مطاوعت و متابعت تو مقصور گردد و نواصى دولت و مناحى « 1 » مملكت در قبضهء اقتدار آورى و از ملوك آفاق به مكارم اخلاق مستثنى شوى ، بر اين قاعده كه شنيدى كار كن [ 1 ] و از اين تجاوز ننماى . اميرزاده زمين خدمت ببوسيد و بدان اعزاز و منصب بلند اهتراز نمود و گفت : شعر
من آن كمترين بنده‌ام شاه را * كه بوسم همى خاك درگاه را به بوسيدن خاك درگاه شاه * زدم خيمه بر تارك مهر و ماه
همانا صفاى نيت [ 2 ] و خلوص طويت و عرفان نعمت كه بنده راست بر ضمير منير شاهانه مخفى نماند كه اگر به مثل گردش خورشيد به عطيت عمر جاويد مسامحت نمايد و تا انقضاى مدت حيات كمر خدمت و مطاوعت بسته دارد ، هنوز به قضاى يك مكرمت از مكارم شاه وفا ننموده باشد و از عهده عارفه‌ئى « 2 » از عوارف او تفصى [ 3 ] « 3 » نكرده . نظم
چو طوطيان سخن‌گوى اگر شود هر دم * به شكر شاه جهانم شكر نثار زبان هنوز گفته نيايد ز صد هزار يكى * گرم به هر سر موئى بود هزار زبان
نصايح شاه مفضى « 4 » است به شرف نفس و ادب ذات كه اشرف اوصاف
هامش
[ 1 ] . ت : كنى . [ 2 ] . ت : عقيدت . [ 3 ] . ت : نقصى . ( 1 ) مناحى : گوشه‌ها ، جاها ( المنجد ) . ( 2 ) عارفه : نيكويى ، ج عوارف . ( 3 ) تفصى : از دشوارى و تنگى به درآمدن ( غياث اللغات ) . خلاص شدن انسان از مضيقه و بليه و دين ( منتهى الارب ) . ( 4 ) مفضى : محتاج ، رسنده ، اعلام‌كننده ( معين ) .