مملكت و ماه افق رفعت و مشترى فلك سعادت و نگين خاتم دولت واسطهء عقد بختيارى و در صدف كامكارى ابراهيم سلطان - خلد الله ملكه - كه به علو همت و عقيدت پاك شايان ملك و سزاوار سرير سلطنت است ، پيش تخت فرقدساى رسيد ، حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - حكومت و سلطنت ممالك فارس [ با توابع ] و مضافات و منسوبات آن به دو مفوض گردانيده فرمود كه اعتماد دولت و استظهار و استبداد و استقلال تو به مباشرت اشغال ملك و معرفت مقادير سپاه و حشم و ارتياض به مصالح كافهء امم و وقوف بر دقايق امور جمهور و نقض [ 1 ] از عهدهء كفالت و اهتمام به مناجح « 1 » احوال رعيت و اجتهاد در تقويت دين و نصرت كلمهء حق [ 2 ] ثبات و قرارى كه در معرض اين منصب [ 3 ] تر است ، زيادت از آن است كه بريد انديشه به كنه آن راه يابد و فكرت به درك آن محيط شود . اما تذكار را از راه شفقت پدرانه وصيتى پادشاهانه فرمود كه رعاياى آن مواضع را در ظل رأفت و كنف مرحمت خويش مأوا دهد و جناح احمال و اشبال و تخفيف و ترفيه بر حال آن دعاگويان گستراند و همگنان را لذت ايمنى و حلاوت انصاف بچشاند و نواب را به جدى بليغ [ و فرمانى ] جزم وصيت كند تا جز طريق راستى و جادهء معدلت نسپرند و در تحصيل اموال ديوانى از قاعدهء معهود و رسم قديم نگذرند و نام خوب كه مجدد طراوت ملك بود و دعاى خير كه موكد قاعدهء دولت شود و ثناى جميل كه جمال چهرهء سيادت باشد و ثواب جزيل كه منتج كمال سعادت گردد ، حضرت ما [ و روزگار ] آن فرزند سعادتمند [ 4 ] را حاصل گردد .
بيت
تا صيت نام نيك شود از تو منتشر * تا ذكر فعل خوب بود از تو يادگار
اگر خواهى كه تقديم محل و تقريب مكانت و تمهيد ارباب جزمت « 2 » درباره تو
هامش
[ 1 ] . ت : نقصى .
[ 2 ] . ت : « نصرت كلمه حق » ندارد .
[ 3 ] . ت : منصبت .
[ 4 ] . ت : ندارد .
( 1 ) مناجح : ج منجح ، رستگاريها ، پيروزيها ، برآمدن حاجات ( نفيسى ) .
( 2 ) جزمت : عزم و اراده ( المنجد ) . ارباب جزمت : صاحبان اراده .