تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
امير مضراب بر موجب فرمان به ضبط و نسق آن مشغول گشته ابواب خيرات و مبرات بر عامهء خلايق گشاده گردانيد و در مطالبات ناموجه بر كافهء زيردستان فرو بست . روى به ضبط و نظم مصالح ملك آورد و رايات همايون بندگى حضرت بر عزيمت معاودت به دار السلطنهء خراسان حركت فرمود . در آن ايام از قضاى الهى امير مضراب بهادر را عارضه‌ئى حادث شد ، چنان كه اطبا از تداوى [ 1 ] آن عاجز گشتند . مرض بر طبيعت مستولى گشته مرغ روحش از تنگناى قالب به فضاى عالم ارواح پيوست . بيت
از آن تنگ آمد اين قصر دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
و بندگى حضرت هنوز در حدود آن بلاد بود كه خبر واقعهء هايلهء امير مرحوم مضراب بهادر برسيد . حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - از آن معنى بسيار متألم و متأثر گشته فرمود كه با قضاى الهى چاره نيست ،
فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ
[ 1 ] « 1 » ، فتح الله عليه ابواب رحمته .
همه مرگ راييم پير و جوان * به گيتى نماند كسى جاودان
متعلقان و بازماندگان او را تسلى داده دلدارى نمود و همه را به تربيت و نواخت مخصوص گردانيد و ايلچى فرستاده به تعجيل امير و اميرزاده اعظم اعدل ابراهيم سلطان بهادر را طلب فرمود [ بر موجب فرمان متوجه اردوى همايون گشت ] .

ذكر تفويض حكومت ممالك [ 2 ] فارس و توابع به امير [ 3 ] و اميرزاده جوانبخت زيبندهء تاج و تخت سلطان‌زاده جهان ابراهيم سلطان بهادر - خلد الله [ تعالى ] ملكه -

چون به موجب مثال واجب الامتثال امير و اميرزاده اعظم خورشيد سپهر
هامش
[ 1 ] . ت : قضاياى . [ 2 ] . ت : ولايت . [ 3 ] . ت : ندارد . [ 1 ]فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ- آيه 12 سوره 40 . ( 1 ) پس قضاوت با خداى والاى بزرگ است .