بود ، ممنون گردانيده اميرزاده سعد وقاص را بدان طرف روانه فرمود . [ 1 ]
ذكر حركت رايات همايون به جانب شيراز و مقرر گردانيدن امير مضراب به حكومت فارس و واقعهء رسيدن او .
بعد از حصول اين مقاصد كه بارى عز و علا ارزانى فرمود ، حضرت سلطنت شعارى ، فرزند ارجمند سعادتمند امير و اميرزاده جوانبخت ابراهيم سلطان بهادر - خلد الله تعالى ملكه [ 2 ] - را بر سر اغرق و لشكرها گذاشته ، رايات منصور عنان مراد بر صوب شيراز تافت . بادپايان آتش رفتار كه نعل [ 3 ] صخرهشكن زمين مىشكافتند و از موج آب گرد به اوج افلاك مىرسانيدند صحارى آن نواحى را درنورديدند .
چون ماه رايت همايون بندگى حضرت - كه شاه انجم نور از وى عاريت ستاند ، به طالع سعد و اختر ميمون بر خطهء شيراز طلوع كرد ، احوال آن طرف به يمن راى جهانآراى زينتى بىقياس و رتبتى بىاندازه يافت . حكام و گماشتگان اطراف و اكناف آن نواحى روى به اردوى همايون آوردند . مجموع امراى شولستان « 1 » و لرستان [ 4 ] رسيدند . در آن ممالك اسمى و رسمى داشت ، اكثر به بساط بوس بندگى حضرت هركس كه التفات خاطر همايون و اهتمام ضمير منير بر مناظم احوال آن ديار گماشته ، ايالت آن ممالك و حكومت آن مواضع به امير اعظم اعدل ملك الامراء فى العالم امير مضراب بهادر مقرر گردانيده ، مقدار دههزار سوار تعيين فرمود كه ملازم او باشند و آن حدود را از جانب غربى تا خوزستان و از جانب جنوب تا هرموز « 2 » ضبط نمايند .
هامش
[ 1 ] . ت : « اميرزاده سعد وقاص را بدان طرف روانه فرمود » ندارد .
[ 2 ] . ت : خلد ملكه .
[ 3 ] . م : كه به تعجيل و نعل .
[ 4 ] . ت : لر .
( 1 ) شولستان : بلوكى است از توابع شاپور كارزون كه طائفه ممسنى از ايلهاى فارس در آنجا ساكناند هوايش سردسير مايل به اعتدال است . ( دهخدا ) .
( 2 ) هرموز : حمد الله مستوفى در نزهه مىنويسد هرموز در ساحل بحر فارس افتاده است و به غايت گرمسير ( ص 172 ) كه بنام بندر هرمز خوانده مىشود ، اما در يك منزلى شمال خاورى جيرفت در نيمه راه دارچين شهرى بنام « هرمز شاه » بوده است و كرسى ايالت كرمان - لسترنج خلافت شرقى ص 338 .