تظلم بيچارگان به واجبى بشنود ، « استماع كلام الملهوف صدقه « 1 » » را كار بندد تا اهل طغيان دست عدوان كشيده دارند و درماندگان از نعمت انصاف و راحت مرحمت بىنصيب نمانند و در انصاف و انتصاف ميان قوى و ضعيف و وضيع و شريف تفاوت جايز ندارد و رعايت تجار كه بريد آفاق و نشركنندهء اخلاقاند ، واجب شمرد .
اميرزاده بايقرا وصاياى پادشاهانه به سمع قبول اصغا نموده در مراقبت اين اركان و حدود و محافظت اين شرايط و عهود كه در مذهب حق مفترض و از راه خرد نامفترض « 2 » است ، متشمر گشته متوجه آن ممالك گشت .
ذكر تفويض ممالك قم به اميرزاده سعد وقاص - طاب ثراه و غفر له [ 1 ] -
چون رايات مهپيكر [ 2 ] حضرت سلطنت شعار كه در رتبت پاى رفعت بر اوج كيوان نهد و بهدست همت از گردون كلاه آفتاب فرو گيرد ، روى به نظم مصالح و نسق ضبط ممالك [ و حفظ مسالك ] و تدبر [ 3 ] و تربيت آن ديار آورد ، حكومت مملكت قم و توابع آن به اميرزاده سعيد سعد وقاص كه از حديقهء خانى شجرى و از شجرهء امانى ثمرى بود ، تفويض فرمود . ابواب شفقت پدرانه بر او مفتوح گردانيده و اسباب تجملات و ادوات پادشاهانه [ 4 ] او آماده ساخته ، حاصل آن ممالك به جهت اخراجات ديوان او معين فرمود و از راه مرحمت و مهربانى مثال فرموده آمد تا در تقديم ابواب معدلت [ به قبل ] و اقتدا به آباء كرام و اجداد عظام نمايد و با رمه « 3 » احسان ، اكابر و اشراف آن مواضع را منقاد گرداند و بهنظر عوارف و نشر صنايع دلها بهدست آورد و رسوم محدث و بدعتهاى مذموم و قوانين جرم و جور [ 5 ] باطل گرداند [ سكان ] و اهالى آن مواضع را بدين موهبت كبرى و سعادت عظمى كه غايت اقبال ايشان
هامش
[ 1 ] . ت : و غفر له ندارد .
[ 2 ] . ت : رايت ماهپيكر .
[ 3 ] . ت : تدبير .
[ 4 ] . م و ل : اخوات پادشاهى .
[ 5 ] . ت : « جرم و » ندارد .
( 1 ) شنيدن سخن ستمديده صدقه است .
( 2 ) مفترض : فرمودهء خداى ، فريضه كرده ( دهخدا ) .
( 3 ) رمه : پارهء رسن پوسيده ، ريسمان پاره - پيشانى ( معين ) .