تو نيز كار رعيت چنان كه شرط بود * بساز اى كه كنى دعوى جهاندارى
حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - بعضى از لشكريان را اجازت مراجعت به خراسان داده خزاين خاص از جواهر زواهر و درر و غرر و رخوت « 1 » اثواب [ 1 ] « 2 » و اوانى زرين و سيمين و اسلحهء هندى « 3 » و مصرى و چينىآلات و فراشخانه از خيمه و خرگاه و غيره از صفاهان به خراسان نقل كردند و امارت جيوش و حكومت بلاد فارس و عراق بر كسانى كه استعداد مباشرت آن شغل و استحقاق تفويض آن منصب عالى [ 2 ] داشتند ، مقرر و معين روشن و مبرهن [ 3 ] فرمود .
ذكر تفويض حكومت ممالك اصفهان به اميرزاده رستم بن اميرزاده شهيد [ 4 ] امير عمر شيخ نويان طاب ثراهما
چون القاب حضرت سلطنت شعارى مجددا طراز خطبه و سكه ممالك فارس و عراق عجم گشت و عنان اوامر و نواهى آن نواحى برا و بحرا در قبضه اقتدار آمد ، منشور حكومت عراق و ايالت دار الملك اصفهان به نام امير و اميرزاده اعظم رستم بهادر موشح شد . بر موجب مثال واجب الامتثال بار ديگر در آن مملكت بر سرير فرماندهى تمكن يافت . اكابر و اشراف از اطراف و اكناف در ظلال رايات او مجتمع شدند و صادر و وارد اختيارا او اضطرارا سر بر خط فرمان نهادند و بادى « 4 » و حاضر رغبة او رهبة ربقه بندگى را گردن دادند و اميرزاده به حكم
هامش
[ 1 ] . ل : نخوت اسباب .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : « روشن و مبرهن » ندارد .
[ 4 ] . ت : « زاده شهيد امير » ندارد .
( 1 ) رخوت : ج رخت فارسى ؛ اسباب و متاع خانه ( آنندراج ) . اسباب خانه ( برهان ) .
( 2 ) اثواب : ج ثوب ، جامهها ( دهخدا ) .
( 3 ) اسلحهء هندى : تيغ هندى ( مهند ) خنجر هندى ، پولاد هندى ، و . . . معروف بوده است - محمدآبادى ظرائف و ظرائف ص 689 و 692 .
( 4 ) بادى : برآينده به سوى باديه و مقيم آن ( منتهى الارب ) ، آنكه در باديه نشيند ، بيابانى ، مردم صحرائى ، صحرانشين ، باديهنشين ، مقابل حاضر ( دهخدا ) .